تبلیغات
زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران) - گفتگوی ماموران عذاب با حضرت لوط (علیه السلام ) 2
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است

گفتگوی ماموران عذاب با حضرت لوط (علیه السلام )

سرانجام ماموران عذاب به صورت بشر از حضور حضرت ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند لوط جوانان زیبایی دید ودر این موقع مشغول آبیاری زراعتش بود به آنها گفت :شما كیستید؟ آنها گفتند : ما مسافران راه هستیم امشب مایلیم مهمان تو باشیم.

لوط با توجه به قوم منحرف و زشتكارش از یك سو و ورود جوانان زیبا از سوی دیگر در فشار روحی قرار گرفت كه چه كند اگر این جوانان را مهمان كند ترس آبروریزی است این فكر چنان او را ناراحت كرد كه به خود گفت : امروز روز سخت و وحشتناكی است.

اما لوط مهمان نواز چاره ای جز این نداشت كه مهمانان را به خانه خود ببرد آنها را به سوی خانه اش راهنمایی كرد ولی برای این كه آنها را از ماجرا با خبر كرده باشد در وسط راه چند بار به آنها گفت :این شهر مردم زشتكاری و منحرفی دارد تا اگر میهمانها توانایی مقابله دارند حساب كار خود را كرده باشند.

در بعضی از روایات آمده : لوط آنقدر مهمانهای خود را معطل كرد تا شب فرا رسید شاید در تاریكی دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ  آبرو از آنان پذیرایی كند .

به هر حال مهمانان وارد خانه لوط شدند همسر لوط بر پشت بام رفت و آتش روشن كرد قوم شرور فهمیدند كه امشب در خانه لوط چند نفری به مهمانی آمده اند. و از هر سو به سرعت به سوی خانه لوط (ع) هجوم آوردند.

وقتی كه قوم شرور به خانه لوط (ع) رسیدند به لوط گفتند : آیا ما تو را از جا دادن مردم نقاط دیگر منع نكرده ایم ؟

لوط(ع) كه هوی و هوس آنها را می دانست سخن ازدواج ( كه امری طبیعی برای ارضای غریزه جنسی و بقای نسل است ) به میان آورد و فرمود : (( اینها دختران منند برای شما پاكیزه ترند)) با آنها ازدواج كنید و از عمل شنیع لواط دوری كنید از خدا بترسید و مرا در میان مهمانهایم  رسوا نكنید .

آیا در میان شما یك نفر دارای رشد و غیرت نیست؟

آنها در پاسخ گفتند : تو كه میدانی ما میلی در دختران نداریم و خوب میدانی كه ما چه می خواهیم .

وقتی كه حضرت لوط  از آن قوم اصلاح نا پذیر مایوس شد گفت كاش دارای نیرو و یا تكیه گاه و پشتیبان محكمی بودم آنگاه می دانستم با شما پسفترتان چه كنم !

آری لوط در این هنگام از غربت و بی كسی خود یاد كرد و گفت :اگر نیرویی میداشتم  چنین خوار و گرفتار شما نمی شدم ودر برابر تعدی وگزند شما دفاع میكردم و در مقبل فشار شما مقاومت می نمودم.

عجبا حتی یك مرد سالم و غیرتمند نبود كه به پشتیبانی از لوط برخیزد .

حاكی است كه اگر یك انسان عاقل و فهمیده و متعهد در میان شما بود كار شما به افتضاح و رسوایی نمی كشید

خبر دختر لوط (علیه السلام) به پدر

فرشتگان مامور عذاب وقتی كه از ابراهیم (ع) جدا شدند و به صورت جوانان زیبا به شهر سدوم روانه گشتند چون به دربازه شهر رسیدند دختری را دیدند كه از چاه آب می كشید از او خواستند كه آنها را پذیرایی كند آن دختر در مورد قوم شرور لوط درباره جوانان تازه وارد نگران شد و در وجود خود نیرویی برای حمایت ایشان ندید و خواست در یاری  آنها از پدرش استمداد كند او دختر لوط بود از این رو مهلت خواست و نزد پدر رفت و ماجرا را گفت .

حضرت لوط از شنیدن این خبر سخت نگران شد و درباره خصوصیات آن جوانان از دخترش توضیح خواست و برای یافتن بهترین راه با دخترش به گفتگو پرداخت و شاید از پذیرفتن و استقبال از واردین مردد بود و فكر می كرد از پذیرفتنشان معذرت بخواهد یا حقیقت حال را برای آنها بگوید تا به زحمت نیفتد ولی مهر و محبت و مهمان نوازی لوط (ع) او را بر آن داشت كه مخفیانه دور از دید مردم به استقبال واردن برود. آنها را با كمال احترام به منزل بیاورد .با توجه به این كه قوم لوط " لوط را از مهمان كردن غریبان منع كرده بودند . سرانجام لوط به تصمیم خود عمل كرد و به استقبال جوانان تازه وارد رفت وبا كمال احترام دور از دید مردم آنها را به خانه آورد و در خانه را به روی آنها بست تا كسی مطلع نشود.

به این ترتیب حضرت لوط در شرایط بسیار سخت خصلت مهمان نوازی خود را به خوبی انجام داد كه بعد معلوم شد كه آن جوانان فرشتگان مامور عذاب هستند.

 

چگونگی عذاب وحشتبار قوم لوط (علیه السلام)

 

از آنجا كه قوم سركش لوط فساد را از حد گذراندند وبه جای پذیرش راهنماییها و نصیحت های حضرت لوط او را تهدید به تبعید كردند و سالها بر این وضع نكبت بار ادامه دادند و درست به عكس فرمان خدا همه چیز را وارونه نمودند خداوند نیز مجازات آنها را به تناسب كارهای وارونه آنها وارونه كردن زمین قرار داد و به جای آب باران سنگباران كرد.

اینك اصل ماجرا :

وقتی كه مهمانان ( فرشتگان به صورت جوانان زیبا ) در خانه لوط بودند.

 لوط  از یكی از آنها پرسید كیستید؟

او گفت : من جبرئیل هستم.

لوط  گفت : چه ماموریتی داری ؟

جبرئیل گفت : ماموریت هلاكت قوم را دارم .

لوط گفت : همین الان؟

جبرئیل گفت:آیا صبح نزدیك نیست.

معلوم شد كه لحظه هلاكت در پایان شب صورت می گیرد.در این هنگام قوم شرور و زشتكار سر رسیدند و در خانه لوط را شكستند و وارد خانه شدند جبرئیل با بال پر خود محكم به صورتشان زد به طوری كه چشمانشان محو و نابینا شد.

وقتی آنها چنین دیدند دریافتند كه عذاب فرا رسیده. جبرئیل به لوط گفت تو با افراد خانواده ات شبانه دور از دید مردم از شهر بیرون برو جزء همسرت كه او باید در شهر بماند و جزء عذاب شدگان است.

در میان قوم لوط فردی زیركی بود كه به قوم خود گفت : عذاب فرا رسیده نگزارید لوط و خانواده اش از شهر بیرون روند چرا كه تا او در میان شماست عذاب نخواهد آمد آنها خانه لوط را محاصره كردند تا نگزارند لوط از خانه بیرون رود ولی جبرئیل ستونی از نور را در جلوی لوط قرار داد وبه او گفت در میان نور بیا كسی متوجه نخواهد شد لوط وخانواده اش به این ترتیب از درون نور از شهر بیرون رفتند همسر گناهكار لوط از جریان مطلع شد خداوند سنگی را به سوی او فرستاد واو هماندم به هلاكت رسید وقتی كه طلوع فجر شد چهر فرشته هر یك در یك ناحیه شهر قرار گرفتند و آن سرزمین را تا هفت طبقه اش جدا كردند و به سوی آسمان بردند به طوری كه آن سرزمین نزدیك آسمان شد كه اهل آسمان صدای سگها و خروسهای شهر آنها را می شنیدند.

سپس آن سرزمین را بر سر قوم شرور لوط وارونه كردند و پس از آن سنگهای از سجیل ( گلهایی متحجر متراكم) كه نزد پروردگار نشاندار بود آنها را نشانه گرفت و بر آنها بارید وبه این ترتیب شهرهایشان واژگون شد وخودشان نابود شدند.
 
ادامه دارد



نگارش در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط سامیار فروتن | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی


WeblogSkin