تبلیغات
زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران) - امیر المومنین عمر فاروق رضی الله عنه
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است

امیر المومنین عمر فاروق رضی الله عنه

امیر المومنین عمر فاروق  رضی الله عنه دومین جانشین پیامبر اسلام (ص)

 

نقش انتخاب عمر  رضی الله عنهبه خلافت در مقطع حساسی از تاریخ اسلام


ابوبكر رضی الله عنه در روزهای آخر عمر خود با همه پرسی و مراجعه با آرای عمومی عمر  رضی الله عنه را برای جانشینی خود انتخاب كرد. ابوبكر اگرچه به لیاقت شایستگی عمررضی الله عنه  اطمینان داشت و او را بخوبی می شناخت با این وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد بلكه بخاطر احترام به افكار عمومی به آرای مردم مراجعه نمود و پس از اینكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهی كرد به جانشینی سیدنا عمر وصیت كرد و متن وصیت نامه را در ملاء عام برای مردم خواند و به مسجد رفت و خطاب به مردم چنین گفت: من كسی را از میان بستگان و خویشان خود برای بدست گرفتن زمام رهبری شما انتخاب نكرده ام بلكه منتخب من عمر است مردم یكصدا جواب دادند: «سمعنا و اطعنا» -شنیدیم و اطاعت كردیم- و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علی مرتضی فرمود: «ما جز به عمر به كسی دیگر راضی نیستیم.(۱)                                                                                         نویسنده و حقوقدان معروف شیعه سید امیر علی در كتاب «روح الاسلام» می نویسد ابوبكر قبل از فوت عمر را به جانشینی انتخاب كرد و این مطلب به وسیله عامه مردم از جمله اهل بیت محمدصلی الله علیه وسلم پذیرفته شد.»(۲)                                                                                                           ابوبكررضی الله عنه بخوبی می دانست كه فاروق اعظمرضی الله عنه مردی قوی، قاطع و صبور است كه توانایی گرداندن چرخ عظیم خلافت و تاب و تحمل مشقات آن را دارد و می تواند در حساس ترین برهه از تاریخ، دین جدید و ملت نوپا را در سپیده دم فتوحات بزرگ رهبری كند.

در آن وقت دو ابر قدرت بزرگ تاریخ –امپراطوری روم و امپراطوری ساسانی- در آستانه سر تسلیم فرود آوردن، در برابر حكومت اسلامی بودند، و ثروت و خزاین آنها و اسباب رفاه و جامعه متكبر آنها در شرف انتقال به ملتی بود كه از قرنها با زندگی صحرایی و چادر نشینی عادت كرده بودند و با زندگی شهری و تمدن مدرن آن زمان آشنایی نداشتند تا جایی كه وقتی در عراق برای اولین بار كافور را دیدند فكر كردند نمك است و چه بسا كه بعضیها آن را در خمیر آرد نریخته باشند!(۳)                                                  و از سوی دیگر این امت فاتح با مشكلی دیگر مواجه بود و آن اینكه چگونه می تواند هم زندگی نمونه دینی و سلحشوری عربی و حفظ ارزشهای اسلامی و سنتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم را داشته باشد و هم شهرهای پهناور فتح شده و رهبری ملتهای متمدن را كه فرهنگ و تمدنی متفاوت و پیشرفته داشتند را اداره كند.

با در نظر گرفتن همه‌ی این شرایط به این نتیجه می رسیم كه انتخاب عمر رضی الله عنه انتخابی بموقع و موفق و الهام شده از جانب الله بوده است و بدینوسیله خداوند این دین را مورد لطف خود قرار داده و خواسته است آن را بر تمام ادیان غالب گردانیده و بر جهان پهناور و جامعه بیمار و قدرتهایی كه زمام بشریت را بدست گرفته و آزادی آنها را سلب كرده بود، پیروز بگرداند.

سیدنا عمر رضی الله عنه یگانه هماورد شایسته و امین توانایی بود كه در تحقق بخشیدن اهداف اسلام و آرمانهای پیامبر و جانشین وی بی همتا بود.

حضرت عمر رضی الله عنه محبوبیت خاصی در قلوب مسلمین داشت و در عین حال از چنان ابهتی برخوردار بود كه جلو هرگونه خودسری را می گرفت كه بهترین نمونه آن بركنار نمودن خالد بن ولیدرضی الله عنه از سمت فرماندهی سپاه اسلام بود. آری همان خالد كه رسول اللهصلی الله علیه وسلم او را شمشیر خدا لقب داده بود. خالد بر اثر فتوحات و پیروزیهای پی در پی زبانزد خاص و عام بود. حضور او در جنگها نشانه‌ی پیروزی محسوب می شد. بنابراین وجودش را هاله ای از حس سرافرازی فرا گرفته بود. ماجرای عزل او روزی صورت گرفت كه مسلمین بیش از هر روز دیگر به او نیاز داشتند. حكم عزل وی درست هنگامی به او ابلاغ شد كه سپاه اسلام در برابر رومیها در روز جنگ یرموك صف كشیده بود. حضرت عمر رضی الله عنه این سرباز با نفوذ و متهور را بركنار نمود و بجایش ابوعبیده را به فرماندهی لشكر اسلام برگزید. خالد كه فرماندهی بی نظیر بود و برق شمشیرش عراق و سوریه را به اسلام پیوند داده بود بدون هیچگونه واكنشی در برابر این فرمان خاضعانه گفت: «سمعناو طاعتا لامیر المومنین»؛ فرمان امیر المومنین را از دل و جان پذیرا هستم.(۴)                                                                      و هنگامی كه یكی از سربازان به وقوع فتنه و مصیبت بر اثر این تغییر اشاره كرد؛ خالد در پاسخ گفت: «تا زمانی كه عمر زنده است از فتنه و آشوب نشان و اثری نخواهد بود»(۵)                                          این حادثه از سویی عشق خالد به حقیقت و تسلیم او در برابر فرمان خلیفه محبوب را نشان می دهد كه نظیری در تاریخ فرماندهی نظامی ندارد و از سویی دیگر قدرت و شكوه خلافت سیدنا عمر رضی الله عنه و تسلط او بر اوضاع را به نمایش می گذارد.

همچنین ماجرای محمد فرزند عمرو بن عاص فاتح و استاندار مصر قابل اهمیت است. در مدتی كه عمرو بن عاص استاندار مصر بود یكبار مسابقه اسب دوانی برگزار شد. در این مسابقه اسب محمد در دست یكی از سواركاران بود در جریان مسابقه یكی از اسبها كه شباهت زیادی به اسب محمد داشت از بقیه اسبها سبقت گرفت محمد كه در جمع تماشاچیان قرار داشت فكر كرد كه اسب اوست، لذا گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه اسب من جلو افتاد. اما صاحب اصلی آن اسب كه مردی مصری بود، فریاد زد بخدای كعبه سوگند كه اسب من برنده شده است؛ محمد بن عمر از خشم تازیانه ای به آن مرد زد و گفت: بگیر، من اشراف زاده هستم. آن مرد به حضرت عمر شكایت برد وی عمرو بن عاص و فرزندش را به مدینه احضار كرد و پس از محاكمه به مرد مصری گفت: این تازیانه را بگیر و اشراف زاده را بزن! و سپس به عمرو گفت: ای عمرو! از كی مردم را برده قرار دادی؛ حال آنكه از مادر آزاد متولد شده اند؟(۶)_______________
(۱)  رجوع شود به كتابهای شرح زندگانی خلیفه دوم، اثر شبلی و سیمای صادق فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمدیان و فاروق اعظم اثر هیكل و تاریخ الكامل ابن اثیر و تاریخ ابن جوزی و دیگر كتب تاریخ (مترجم) 
(۲)  روح اسلام ص 123 آستان قدس رضوی 1366 (مترجم)
(۳)  البدایه و النهایه ج7ص67
(۴)  البدایه و النهایه ج7ص18-19                                                                                               (۵)  قاضی ابویسف كتاب الخراج ص87 و تاریخ طبری ص2527 . (تاریخ طبری ص2528)                           (۶)  ابن جوزی: سیره عمر بن الخطاب، ص86 چاپ مصر 1331هـ

شهادت سیدنا عمر فاروق   رضی الله عنه

حضرت فاروق اعظمرضی الله عنه به هیچ فرد ذمی بالغ اجازه ورود به مدینه نمی داد، تا اینكه یك بار مغیره بن شعبه كه استاندار كوفه بود در مورد غلامی صنعتگر بنام فیروز كه معروف به ابولؤلؤ بود، از وی اجازه ورود به مدینه خواست. فیروز برده ای مجوسی و ایرانی بود و بعضی گفته اند نصرانی بوده و اصلیت او از «نهاوند» بوده است. رومیان او را اسیر كرده و از طریق آنان بدست مسلمین رسیده بود. هنگامی كه در سال بیست و یكم هجری اسرای نهاوند به مدینه آورده شدند، ابولؤلؤ با هركودكی كه برخورد می كرد، دست بر سر او می كشید و در حال گریه می گفت: عمر جگرم را آب كرد.

مغیره، ابولؤلؤ را –كه هم نجار و هم نقاش و هم آهنگر بود- برای كار آزاد گذاشته  هر روز از او چهار درهم می گرفت، به حضور خلیفه آمد و از صاحب خود مغیره شكایت كرد كه روزی چهار درهم بر ذمه اش گذاشته كه سنگین است، از سیدنا عمر خواست كه مغیره را تحت فشار قرار دهد تا نسبت به تقیلل آن اقدام كند. سیدنا عمر از كسب و كارش پرسید، جواب داد من كارهای نجاری، نقاشی و آهنگری دارم، وی جواب داد چهار درهم در برابر این حرفه های پر درآمد زیاد نیست، از خدا بترس و با آقای خود با نكویی رفتار كن. در ضمن سیدنا عمر تصمیم داست كه مغیره را نیز در حق او سفارش كند. ولی جواب ایشان به مذاق ابولؤلؤ خوش نیامد و با قلبی پر از كینه و خشم آن جا را ترك گفت. خنجری دو لبه ساخت و با زهر آلوده كرد، سپس نزد هرمزان یكی از سرداران قدیم ایرانی رفت و به او گفت، به نظرت این خنجر چطور است؟ هرمزان گفت: هر كس را با آن بزنی خواهد مرد، بدین ترتیب توطئه ای ننگین توسط زرتشتیان ایرانی آن زمان در حال شكل گیری بود كه بر اساس خشم و كینه‌ی ملی و قومی و انتقام جویی شخصی، طرح ریزی شده بود.

عبدالحرمن بن ابو بكررضی الله عنه رزو شهادت سیدنا عمر گفت: دیشب، هرمزان و ابولؤلؤ و جفینه را دیدم كه به گوشه ای با هم بسیار سری و خصوصی گفتگو می كردند، به محض اینكه مرا دیدند با سرعت از یكدیگر جدا شدند و همچنین خنجری كه بوسیله آن سیدنا عمر به شهادت رسیده از دست یكی از آنها به زمین افتاد. به همین دلیل بسیاری از محققان می گویند قتل عمر بر اساس برنامه ای از پیش طرح شده و سازش قبلی صورت گرفته كه مجوسیان ایرانی و یهودیان با هم شریك بودند، و اینگونه حوادث از ملتهای مغلوب كه كشورشان فتح شده و آزادی و سلطه‌ی خود را كه در راه اغراض شخصی و نژادی بكار می گرفتند، از دست داده اند، تازگی ندارد و جای شگفتی نیست.

داستان شهادت سیدنا عمر رضی الله عنه از این قرار بود كه در روز حادثه طبق معمول مسلمانان در صفوف منظم نماز قرار گرفتند حضرت عمر جلو رفت تا بعنوان امام، اقامه‌ی نماز كند، لحظه ای پس از آنكه تكبیر گفت، فیروز از پشت سر شش ضربه‌ی پی در پی بر او وارد كرد و پا به فرار گذاشت و از چپ و راست، مسلمانان صف اول را با خنجر دو لبه‌ی خود مجروح می ساخت، بدینوسیله توانست سیزده نفر را مجروح كند. در این هنگام عبدالرحمن بن عوفرضی الله عنه برنس(۱)                                       ضخیم و سنگین خود را بر سر آن مجوسی انداخت. وقتی دستگیر شد بلافاصله دست به خودكشی زد. عمر رضی الله عنه بر كف مسجد افتاد در حالی كه این آیه قرآن بر زبانش بود كه: «و كان امرالله قدرا مقدورا»؛ كار خدا همواره حساب شده و روی برنامه دقیقی است.(۲)                                          سیدنا عمر رضی الله عنه پرسید قاتلم چه كسی است؟ جواب دادند: فیروز! فرمود: خدا را شكر كه قاتل من فردی است كه در حضور خدا، حتی با یك سجده كه برای خدا انجام داده باشد، نمی تواند با من طرح دعوا نماید، یقین می دانستم هیچ فرد عرب و مسلمانی سوء قصدی نسبت به من نداشته است.(۳)سپس به پسرش عبدالله گفت: سلام مرا به ام المومنین عایشه رضی الله عنها برسان و بگو عمر كسب اجازه می كند تا در كنار دو یارش (پیامبر و ابوبكر) دفن گردد، هنگام اجازه خواستن كلمه «امیر المومنین» را بكار نبر، زیرا من از امروز به بعد امیر مومنان نیستم. عبدالله وقتی به حضور عایشه رسید متوجه شد كه ایشان نشسته و گریه می كنند، عبدالله سلام و پیغام عمر را ابلاغ كرد، عایشه گفت: من در نظر داشتم این محل را برای خود نگهدارم ولی عمر را بر خود ترجیح می دهم. عبدالله بسوی پدر بازگشت، عمر مشتاقانه پرسید چه خبر آوردی؟ عبدالله عرض كرد خبری كه شما را بسیار خوشنود می گرداند، عمر گفت: الحمدلله این بزرگترین آرزوی من بود، سپس به عبدالله توصیه كرد كه بعد از وفات مرا در تابوتی بگذارید و بر در خانه‌ی ام المومنین بایستید و مجددا از او اجازه بخواهید و بگویید عمر اجازه می خواهد اگر اجازه دادند مرا در كنار پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبكر به خاك بسپارید و الا به گورستان عمومی مسلمین برگردانید، زیرا می ترسم اجازه او بخاطر رعایت مقام و موقعیت من بوده است. وقتی جنازه وی را برای دفن بدوش كشیدند مسلمین چنان دچار اندوه شدند كه گویا هرگز قبلا به چنان مصیبتی گرفتار نشده اند، چون به در خانه رسیدند در آنجا توقف نموده و اجازه خواستند. ام المومنین فرمود: ادخل بسلام (به سلامتی وارد شو) و بدین ترتیب در محلی كه خداوند می خواست در كنار پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبكررضی الله عنه دفن گردید.(۴)

نویسنده‌ی شیعه دكتر سید امیر علی در كتاب معروفش «تاریخ عرب و اسلام» در این مورد می نویسد: «كانت وفاة عمر خسارة فادحة و حادثة كبیرا للاسلام»(۵)؛                                                         وفات عمر صدمه و فاجعه بزرگی برای اسلام بود.

[نیز در كتاب دیگرش «روح اسلام» می نویسد: عمر بعد از اسلام آوردن یكی از سنگرهای ایمان شد.(۶) و مرگ این مرد بزرگ به دست یك قاتل، بدون شك فقدانی برای حكومت (اسلامی) بود.(۷)             دومین جانشین رسول اللهصلی الله علیه وسلم در بیست و ششم ذی الحجه سال 23 هجری در عمر شصت و سه سالگی ضربت خورد و سه روز بعد از سوء قصد درگذشت و در روز شنبه اول محرم پیكر پاكش به خاك سپرده شد. دوره خلافت پر بارش ده سال و شش ماه و چهار روز بود.

____________________
(۱)  لباس كلاه دار از پیراهن و بارانی و غیره (مترجم به نقل از فرهنگ بزرگ جامع نوین)
(۲)  ابن سعد، طبقات ج1ص252*253 و كتب تاریخ
(۳)  اسد الغابه ج4ص47
(۴) ابن سعد ج1ص244
(۵) (دائرة المعارف ج2ص230 در شرح زندگی ابولؤلؤ)
(۶) روح اسلام ص46 انتشارات آستان قدس 1366ه(
(۷)  همان منبع ص259


طبقه بندی: زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط سامیار فروتن | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی


WeblogSkin