اسماعیل واژهاى غیر عربى و معرّبِ «اشمائیل» در سریانى است و از همین راه به عربى وارد شده[3] و اصل آن واژه عبرى «یشمَع» <[به معناى یَسمَع] و «أیل» [به معناى اللّه ]بوده و بر اساس لغت مصریان «اسماعین» خوانده شدهاست.[4] در سبب این نامگذارى گفتهاند: ابراهیم* هنگام درخواست فرزند از خدا دو كلمه اشمع و ایل به معناى «خدایا دعایم را اجابت كن» را بهكار برد و چون خداوند به او فرزند داد او را بههمان جمله نامید.[5] مطیع خدا، یا هدیه الهى نیز معانى دیگرى است كه براى آن گفتهاند; ولى این دو معنا دور از حقیقت دانسته شده است.[6] بر پایه نقل تورات فرشتهاى به هاجر* گفت: بهزودى داراى پسر مىشوى. نام او را اسماعیل بگذار، زیرا خداوند دعاى تو را شنید.[7]
جدّ نهم اسماعیل نوح(علیه السلام)[8]، مادرش هاجر، بانویى مصرى[9] و كنیز ساره همسر دیگر ابراهیم بود. چون ساره نازا بود هاجر را به همسرى ابراهیم داد تا از او داراى فرزند شود.[10] ابراهیم هنگام ولادت اسماعیل 86، 87، 90، 99 یا 117 سال داشت.[11] برخى اسماعیل را نیاى همه عرب دانستهاند[12]; ولى مشهور نسب شناسان او را پدر عرب حجاز مىدانند كه عرب «مُسْتَعْرِبَه» گفته مىشوند، زیرا عرب «عاربه» كه عمالقه و جُرْهُم از آنان بودند پیش از اسماعیل مىزیستند.[13] اسماعیل ابتدا با دخترى از جُرْهُم ازدواج كرد و پس از مدتى وى را به سفارش ابراهیم كه رفتار او را نپسندیده بود طلاق داد و دختر مضاضِ جُرهُمى را به ازدواج خود درآورد و از او داراى 12 یا 13 پسر شد.[14] وى 4 زن دیگر را به همسرى گرفت و از هریك داراى 4 پسر شد. فرزندان اسماعیل تا زمان عدنانبنداود پیوسته از بزرگان و والیان امر و حافظان[15] كعبه بودند، امور دینى و حجّ را براى مردم اقامه مىكردند و هرگز بت نپرستیدند.[16] به گزارش روایات و تاریخ، اسماعیل داراى شانههایى پهن، قامتى بلند، انگشتانى نیرومند و بینى كشیدهاى بود، با دشمنان خدا به شدّت مىجنگید، در راه خدا از سرزنش دیگران هراسى نداشت و به وعده خود عمل مىكرد[17]، طبعى كریم و خلقى نیكو داشت[18]، بر كعبه پرده آویخت، عمامه بر سر نهاد و حاجیان را طعام داد[19] و زبان عربى را از قبایل جُرْهُم آموخت; ولى اوّل كسى بود كه به عربى فصیح سخن گفت.[20] از رسول اكرم(صلى الله علیه وآله)در فضیلت وى نقل شده كه خداوند از فرزندان ابراهیم، اسماعیل رابرگزید.[21]
واژه اسماعیل 12 بار در قرآن آمده و به نظر بیشتر مفسران، چون طبرى، طبرسى، فخررازى و سیوطى[22] اسماعیل صادق الوعد در آیات 54ـ55 مریم/19 مانند سایر موارد همان اسماعیل پسر ابراهیم(علیهما السلام) است:«واذكُر فِى الكِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ وكانَ رَسولاً نَبیـّا * وكانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّكوةِ وكانَ عِندَ رَبِّهِ مَرضیـّا» (=>اسماعیل صادق الوعد); همچنین در آیه «واِسمـعیلَ واِدریسَ وذَا الكِفلِ كُلٌّ مِنَ الصّـبِرین» (انبیاء/21،85) از اسماعیل فرزند ابراهیم با وصف «صابر» یاد شده است كه به نظر برخى مقصود صبر بر ذبح است.[23] افزون بر این آیات، به نظر بیشتر مفسران، آیات 101ـ107 صافّات/37 كه به داستان ذبح فرزند ابراهیم(علیه السلام)پرداخته نیز درباره اسماعیل(علیه السلام)است.[24]
اسماعیل در تورات:
هاجر و اسماعیل در مكه:
بعضى روایات انگیزه این هجرت را ذبح اسماعیل مىداند.[32] بعدها نیز ابراهیم بر اقامت اسماعیل در كنار بیت سفارش كرد تا به مردم حجّ و مناسكشان را بیاموزد و وى را از فزونى و نیكى نسلش خبر داد.[33] طبق برخى روایات انتقال اسماعیل به مك*ه در سن دو سالگى بوده است.[34]
هاجر و اسماعیل در آن سرزمین بىآب و كشت و وحشتزا ماندند. هاجر در پى آب متوجه كوهصف*ا و سپس كوه مرو*ه شد. این آمد و شد 7 بار تكرار شد و در هر بار در وادى صفا سرابى مىدید[35] و صدایى از سوى صفا و مروه مىشنید.[36] بار هفتم كه به سوى فرزندش بازگشت در محل كنونى چاه زمزم آبى در زیر پا[37] یا دست[38] كودكش جارى دید و به نقلى در كنار اسماعیل پرندهاى باپایش زمین را كنكاش مىكرد كه ناگاه آب بیرونآمد.[39] پس از مدتى به بركت جوشش آب گروهى جُرْهُمى كه از نزدیكى آنجا مىگذشتند پس از آگاهى از وجود چشمه، با اجازه از هاجر در آن مكان اقامتگزیدند.[40]
ابراهیم كه براى دیدار همسر و فرزندش پیوسته به آنجا مىرفت[41]، در سومین بار با دیدن جمعیت انبوه در اطراف آنان بسیار شادمان شد.[42] به نقلى هنگامى كه ابراهیم آمد هاجر از دنیا رفته بود. عمر اسماعیل را هنگام وفات مادرش 20سال ذكر كردهاند.[43]
نقش اسماعیل در بناى كعبه:
خداوند افزون بر بناى كعبه، ابراهیم و اسماعیل را به تطهیر آن نیز فرمان داده است. مقصود از تطهیر ممكن است پاك كردن از بتان، شرك و نجاسات یا بنیاد نهادن آن بر طهارت و پاكى باشد.[47]
چون دیوار كعبه را تا جایگاه حَجَر* بالا بردند، ابراهیم از اسماعیل خواست سنگ زیبایى پیدا كند تا در آنجا قرار دهد. پس از آنكه اسماعیل دو بار سنگى آورد و ابراهیم آن را نپسندید، جبرئیل سنگى سیاه فرود آورد و در جایگاهش قرار داد.[48] بر پایه روایات، خداوند به پاداش بناى كعبه، اسب را به ابراهیم و اسماعیل عطا كرد.[49] تا آن زمان اسبان عربى وحشى بودند. خداوند به او فرمود: به تو گنجى دادهام كه به هیچ كس ندادهام، پس ابراهیم و اسماعیل به منطقه اجیاد رفته و اسبان را طلبیدند. در سرزمین عرب همه اسبان حاضر و رام آنان شدند.[50]
ذبح اسماعیل:
در قرآن از اسماعیل به ذبیح یاد نشده است. یهودیان بر پایه نقل تورات برآناند كه ذبیح، اسحاق بوده است. برخى از مفسران و مورخان مسلمان نیز بر پایه روایاتى اسحاق را ذبیح دانسته و آن را به چند تن از صحابه و تابعان نسبت دادهاند[51]; اما بیشتر آنان ادّعاى یهود را به سبب حسادت نسبت به عرب و پیامبر اكرم دانسته و با تمسك به دلایل ذیل بر آناند كه ذبیح اسماعیل است: خداوند پس از بشارتِ همسر ابراهیم به داشتن فرزندى به نام اسحاق وى را به آمدن یعقوب پس از اسحاق بشارت داد: «فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یَعقوب» (هود/11،71) و بشارت به آمدن یعقوب پس از اسحاق نشان از زنده ماندن و صاحب نسل شدن اسحاق است و این با فرمان ذبح او در كودكى سازگار نیست. بشارت به اسحاق در آیه 112 صافّات/37 كه پس از بیان داستان ذبح آمده نیز تأییدى است بر اینكه مراد از ذبیح همان «غلامحلیم» در آیه «فَبَشَّرنـهُ بِغُلـم حَلیم» (صافّات/37،101) است كه بر اسماعیل منطبق است.[52] سكونت دادن اسماعیل در سرزمین تهامه و بناى كعبه و تشریع اعمال حجّ (طواف، سعى، قربانى) كه حاكى از رنجهاى اسماعیل و مادرش در راه خداست، تأییدى دیگر بر مطلب است.[53] از سویى وصف كردن اسماعیل به صبر: «واِسمـعیلَ واِدریسَ وذَا الكِفلِ كُلٌّ مِنَ الصّـبِرین» (انبیاء/21،85) نشان شكیبایى اسماعیل بر ذبح دانسته شده است[54]; همچنین وصف «صادق الوعد» براى او: «اِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ» (مریم/19،54)[55] ممكن است به سبب وعده او به صبر بر ذبح باشد. از سویى اگر فرمان ذبح در حجاز باشد ذبیح اسماعیل است، چون اسحاق به حجاز نیامد، و اگر در شام باشد ذبیح اسحاق است، چون اسماعیل پس از انتقال به مكه به شام نرفت[56] و وجود قربانگاه در حجاز و نه شام ذبیحبودن اسماعیل را تأیید مىكند.[57]
ابنكثیر برخى از مسلمانان همرأى یهود را متأثر از روایات تحریف شده آنان مىداند و مىگوید: در روایتى یهودى، ابراهیم مأمور به ذبح فرزند وحید (یگانه) خود شد و نسخهاى از تورات او را مأمور به ذبح فرزند بكر (اولین) خود مىداند; ولى مصداق آن را به سبب تحریف، اسحاق گفته است.[58] از سویى تورات ولادت اسماعیل را در 86 سالگى و ولادت اسحاق را در 100 سالگى ابراهیم مىداند، بنابراین، اسماعیل پیش از اسحاق یگانه فرزند و هم اوّلین فرزند بوده; نهاسحاق.[59]
علامه طباطبایى روایاتى كه ذبیح را اسحاق مىداند به سبب مخالفت با قرآن مردود دانسته است.[60] برخى مفسران هیچ یك از دو قول را ترجیح نداده و برخى در جمع بین روایات احتمال دادهاند ابراهیم یك بار به ذبح اسحاق و بار دیگر به ذبح اسماعیل تقرّب جسته است[61] یا آنكه چون اسحاق آرزو مىكرد ذبیح باشد تا به مرتبه ثواب اسماعیل برسد، خداوند كه صدق او را مىدانست در میان فرشتگان وى را ذبیح نامید.[62]
سرّ فرمان خداوند به ذبح اسماعیل را علاقه فراوان ابراهیم به وى دانستهاند كه خدا از این راه او را آزمود تا موانع خلّت را از میان خود و خلیلش بردارد و نیز گفتهاند: ابراهیم پس از بشارت به فرزند نذر كرد او را براى خدا قربانى كند. چون فرزندش به حد «سعى» (13 سال)[63]رسید، خدا در رؤیا به او فرمان داد تا به نذر خود وفا كند[64] و با این فرمان مرتبه فرمانبرى ابراهیم را نشان داد و او را الگویى براى تقرب به خدا قرار داد[65] و چون آمادگى او و فرزندش را در این آزمون بزرگ دید، گوسفندى را فداى اسماعیل كرد.[66] در این حال جبرئیل، ابراهیم و اسماعیل تكبیر گفتند و تكبیرات روز عید سنتى از آن است.[67] در برخى روایات نقل شده كه خداوند ابراهیم را به جاى جزع بر ذبح فرزند خود به جزع بر شهادت امام حسین(علیه السلام)فرا خواند و اگر حیوانى گرامىتر از گوسفند بود خداوند آن را فداى اسماعیل مىكرد.[68]
مكان و زمان قربانى را سرزمین منا و روز دهم ذیحجه نزدیك جمره وُسْطا مىدانند.[69] اسماعیل به هنگام قربانى پیراهنى سفید بر تن داشت[70] و شیطان چندین بار ظاهر شد و بسیار تلاش كرد تا او و ابراهیم و هاجر را از امتثال فرمان خدا باز دارد; اما با ایمان و پایدارى آنان روبهرو شد و ابراهیم هر بار او را با 7 سنگ از خودراند.[71]
صفات و مقام اسماعیل(علیه السلام):
در قرآن كریم هم اوصاف ویژه اسماعیل(علیه السلام) و هم اوصاف مشترك آن حضرت با دیگر پیامبران چنین بازگو شدهاست:
1. موهبت خاص الهى:
ابراهیم پس از اجابت درخواست موهبت فرزند: «رَبِّ هَب لى مِنَ الصّــلِحین» (صافّات/37،100)، خدا را كه با وجود سالخوردگى، اسماعیل و اسحاق را به وى بخشید، سپاس مىگوید: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَرِ اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِنَّ رَبّى لَسَمیعُ الدُّعاء» (ابراهیم/14،39)
2. بردبارى:
ویژگى حلم تنها براى اسماعیل و ابراهیم بهكار رفته است: «فَبَشَّرنـهُ بِغُلـم حَلیم» (صافّات/37،101)، «اِنَّ اِبرهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیب» (هود/11،75)
روایات فراوانى بشارت به غلام حلیم را مژده به تولد اسماعیل دانسته است. همراه شدن دوویژگى حلم با جوانى در اسماعیل از امتیازات برجسته وى دانسته شده است، زیرا این دو معمولا با هم جمع نمىشوند.[72]
3. صبر و شكیبایى:
در آیه 85 انبیاء/21 از اسماعیل و ذوالكفل با صفت صبر و شكیبایى یادشده است[73]: «واِسمـعیلَ واِدریسَ وذَا الكِفلِ كُلٌّ مِنَ الصّـبِرین». به گفته برخى مراد از صابربودن اسماعیل، بردبارى او بر ذبح[74] یا استقامت او در سرزمینى بدون كشت و پرداختن به بناى كعبه است.[75]
4. نیكى و نیكوكارى:
«واذكُر اِسمـعیلَ والیَسَعَ وذَا الكِفلِ كُلٌّ مِنَ الاَخیار= و اسماعیل و یسع و ذوالكفل را یادآور [كه]همه از نیكاناند». (ص/38،48)
5. وفا كننده به وعده:
«واذكُر فِى الكِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ= و در این كتاب از اسماعیل یاد كن، زیرا او درست وعده بود». (مریم/19،54) مقصود وعده میان اسماعیل و خدا، یا وعده به صبر بر ذبح (صافّات/37،102) است.[76] نیز گفتهاند: وى براى شخصى كه وعده دیدار داده بود مدتى طولانى صبر كرد.[77]
6. امر كننده به نماز و زكات:
«وكانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّكوةِ= و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مىداد».(مریم/19،55)
7. مرضىّ پروردگار:
«وكانَ عِندَ رَبِّهِ مَرضیـّا= و همواره نزد پروردگارش پسندیده بود». (مریم/19،55) به نظر مىرسد این جمله نهایت مدح باشد، زیرا كسى «مرضىّ» خداست كه در هر طاعتى به بالاترین درجه آن نایل شود.
8. مشمول نعمت ویژه:
«واذكُر فِى الكِتـبِ اِسمـعیلَ ... اُولـئِكَ الَّذینَ اَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبیّینَ= و در این كتاب از اسماعیل یاد كن ... آنان <[از جمله اسماعیل] كسانى از پیامبران بودند كه خداوند برایشان نعمت ارزانىداشت». (مریم/19،54ـ58) مقصود از نعمت، نبوت، ثواب و سایر نعمتهاى دینى و دنیوى است.[78]
9. خاضع در برابر آیات خدا:
«واذكُر فِى الكِتـبِ اِسمـعیلَ ... اِذا تُتلى عَلَیهِم ءایـتُ الرَّحمـنِ خَرّوا سُجَّدًا وبُكیـّا...= و در این كتاب از اسماعیل یاد كن ... و هرگاه آیات خداى رحمان بر ایشان خوانده مىشد سجده كنان و گریان به خاك مىافتادند». (مریم/19،54ـ58)
10. برخودار از رحمت خاص الهى:
«واِسمـعیلَ واِدریسَ و ذَا الكِفلِ ... واَدخَلنـهُم فى رَحمَتِنا= و اسماعیل و ادریس و ذوالكفل ... آنان را در رحمت [خاص] خود داخل كردیم». (انبیاء/21،85ـ86)
11. شایسته:
«واِسمـعیلَ و اِدریسَ و ذَا الكِفلِ ... اِنَّهُم مِنَ الصّــلِحین= و اسماعیل و ادریس و ذوالكفلایشان از شایستگان بودند». (انبیاء/21،85ـ86)
12. هدایت یافته و الگوى هدایت:
«واِسمـعیلَ والیَسَعَ ویونُسَ ولوطـًا ... اُولـئِكَ الَّذینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ= و اسماعیل و یَسَع و یونس و لوط ... اینان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، پس به هدایت آنان اقتداكن». (انعام/6،86ـ90) خداوند آنان را به توحید[79] یا به صبر هدایت كرده[80] و اقتداى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)به هدایت پیامبران پیشین در توحید و تنزیه پروردگار، اخلاق نیكو و برجسته، از جمله صبر بر اذیت جاهلان یا اقتدا به شرایع آنان به جز احكامِ ویژه شریعت اسلام است.[81]
13. پیامبرى و دریافت وحى:
«واَوحَینا اِلى اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ و...= و به ابراهیم و اسماعیل و... وحى كردیم» (نساء/4،163)،«اُولـئِكَ الَّذینَ ءاتَینـهُمُ الكِتـبَ= آنان [ازجمله اسماعیل] كسانى بودند كه به ایشان كتاب دادیم». (انعام/6،89) به نظر علامه طباطبایى، مراد از كتاب تنها نوشتار نیست، بلكه در قرآن بر وحى به پیامبران، به ویژه اگر در بردارنده شریعت باشد، كتاب اطلاق شده است[82]; نیز گفتهاند: مراد از كتاب دانش گسترده است.[83]
14. داورى:
«اُولـئِكَ الَّذینَ ءاتَینـهُمُ الكِتـبَ والحُكمَ...». (انعام/6،89) خداوند آنان را حاكم بر مردم و حكمشان را نافذ قرار داد.[84]
15. برترى بر جهانیان:
«واِسمـعیلَ والیَسَعَ ویونُسَ ولوطـًا وكُلاًّ فَضَّلنا عَلَى العــلَمین» (انعام/6،86); یعنى خداوند آنان را براساس مقام دریافت بىواسطه هدایت ویژه الهى، بر مردم عصر خویش مقدم داشته است.[85]
16. وصىّابراهیم:
بر پایه برخى روایات هنگام وفات ابراهیم(علیه السلام) خداوند به او فرمان داد نور و حكمت الهى و میراث پیامبران را به اسماعیل بسپارد و او اسماعیل را وصىّ خود قرار داد.[86] طبق برخى روایات، اسماعیل خود را در موسم حجّ براى پذیرایى از ابراهیم آماده مىساخت كه جبرئیل او را به وفات پدر تعزیت گفت.[87] در روایتى نیز مرگ اسماعیل قبل از وفات ابراهیم دانسته شده; ولى این گفته با عمر 120 سال و وصیت ابراهیم به او كه روایات و تاریخ گزارش مىكند سازگار نیست.[88] بنا به گزارش تورات پیش از تولد اسحاق، ابراهیم گمان مىكرد كه جانشین او اسماعیل خواهد بود; ولى با تولّد اسحاق خداوند به او خبر داد كه عهد خود را با اسحاق كامل خواهد كرد و در پاسخ بهدرخواست ابراهیم نسل اسماعیل را گسترده كرده و امتى عظیم از او پدید خواهد آمد.[89] عمراسماعیل را 120، 130 و 137 سال ذكر كردهاند.[90] مدفن او و مادرش هاجر در كنار كعبه در حِجْر* اسماعیل است.[91] بنا به نقلى اسماعیل از گرماى مكه به خداوند شكایت كرد و خداوند به او فرمود: به زودى از مكانى كه در آن مدفونمىشوى درى به بهشت مىگشایم كه تا روز قیامت از نسیم آن برتو بوزد.[92]

طبقه بندی: زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران)،
تبلیغات 