تبلیغات
زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران) - مشخصات داوود و ویژگی‎های او
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است

حضرت داود(ع)

لقب:نبی ا... الحکام

معنای اسم:داود= محبوب

پدر:ایشی

تاریخ ولادت: ۴۳۳۳ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:۱۰۰ سال

بعثت:خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد و به او سلطنت و حکومت داد

محل دفن: بیت المقدس واقع در قریه داود در کشور فلسطین

نسب:داود بن عوید بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمی نادب ین رام بن حضرون بن فارص ین یهود ین اسحاق بن ابراهیم (ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت ۸ پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت داود یکب از پیمبران بنی اسراییل است که در بیت اللحم متولد گردید در ابتدای جوانی شبانی می کرد و به خاطر شجاعت و دانایی وصدای خوبی که داشت شهرت یافت ودر نزد (شانول)پادشاه وقت تقرب پیدا کرد و دختر او را به همسری گرفت و ورث سلطنت گردبد ان حضرت (مزامیر)را تصنیف کرد و بیت المقدس را پاییتخت خود قرار داد حضرت داود حضرت سلیمان را به عنوان وصی و جانسین خویش معرفی کرد و طرح و نقشه مسجد الاقصی را به حصرت سلیمان داد تا ان را بنا کند.



فهرست سورههایی که نام حضرت داود در ان ذکر شده:بقره- نساء- مایده- انعام- اسراء- انبیاء- نمل- سباء- ص

مشخصات داوود و ویژگی‎های او

یكی از پیامبران بزرگی كه علاوه بر قدرت معنوی و نبوّت، دارای حكومت ظاهری وسیع نیز بود، حضرت داود ـ علیه السلام ـ است كه نام مباركش شانزده بار در قرآن آمده است.

حضرت داود ـ علیه السلام ـ در سرزمینی بین مصر و شام دیده به جهان گشود، او از نواده‎های حضرت یعقوب است و به نُه واسطه به یكی از فرزندان حضرت یعقوب می‎رسد، پدرش «ایشا» نام داشت.
او صد سال عمر كرد، كه چهل سال از آن را حكومت نمود.[1]

ماجرای شهرت داود ـ علیه السلام ـ ـ همان طور كه پیش از این شرح داده شد ـ آن هنگام شروع شد كه به عنوان یكی از سربازان طالوت، به جنگ جالوت و لشكرش رفت و با سنگی كه در فلاخن خود نهاده بود، جالوت جبّار را كشت

«ایشا» ده پسر داشت، داود ـ علیه السلام ـ كوچكترین آنها بود.
حضرت داود ـ علیه السلام ـ بسیار خوش صوت بود، به طوری كه وقتی صدایش به مناجات بلند می‎شد، پرندگان به سوی او می‎آمدند و حیوانات وحشی گردن می‎كشیدند تا صدای دلنشین او را بشنوند، او كوتاه قد و كبود چشم و كم مود بود، در میان بنی اسرائیل و در پیشگاه طالوت فرمانده شجاع و با ایمان لشكر بنی اسرائیل، دارای موقعیت عظیم بود، پس از آن كه طالوت از دنیا رفت، بنی اسرائیل حكومت و فرماندهی طالوت را، در اختیار داود ـ علیه السلام ـ گذاشتند، و همه ثروتهای طالوت را به او سپردند، وقتی كه به حاكمیّت رسید، خداوند او را به مقام پیامبری نیز رسانید.[2]


ده خصلت عظیم داود ـ علیه السلام ـ


در قرآن، در آیه 15 تا 20 سوره ص، خداوند داوود ـ علیه السلام ـ را با ده خصلت ارجمند می‎ستاید، حتی به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ سفارش كرده كه در برابر گزند مخالفان و بدخواهان همانند داوود ـ علیه السلام ـ صبر و مقاومت داشته باشد.
در آیه نخست (آیه 17 ص) چنین آمده:
«اِصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ ای پیامبر! در برابر آن چه مخالفان می‎گویند شكیبا باش و به خاطر بیاور بنده ما داوود ـ علیه السلام ـ را كه صاحب قدرت، و بسیار بازگشت كننده به خدا بود.»

. صبر و مقاومت.
2. مقام عبودیّت و بندگی.
3. قوّت و قدرت معنوی و جسمی.
4. بازگشت و رجوع مداوم به خدا، و رابطه تنگاتنگ با خدا.
5. كوهها در تسخیر او بودند و با او صبح و شام تسبیح خدا می‎گفتند.
6. پرندگان در تسبیح خدا با او هم آواز می‎شدند.
7. آنها نه تنها در آغاز كار بلكه در همه احوال، با تسبیح او هماهنگ می‎شدند.
8. داشتن حكومت استوار و مقتدرانه.
9. علم و دانش سرشار كه مایه بركات است.
10. منطقی گویا، و بیانی لطیف و شیوا.[3]
خداوند گاهی او را به عنوان «نِعمَ العَبدِ» «نیكوترین بنده» و زمانی او را به عنوان خلیفه خود[4]، و نیز به داشتن امتیاز و فضایل[5] علم و حكمت[6] معرفی كرده، و نزول كتاب اخلاقی و مهم زبور را بر او، بر شمرده[7] او را با عالیترین خصلت‎ها ستوده است.
كتاب زبور مشتمل بر نصایح و مناجات و امور اخلاقی است، مزامیر زبور در كتاب عهدین، مشتمل بر 150 فصل است كه هر كدام به نام مزمور نامیده شده و سراسر آن به شكل اندرز، دعا و مناجات است.

 

 

 

حکومت داود(ع) و برخورد او با مردم

خلافت و حكومت داوود ـ علیه السلام ـ بر روی زمین

از ویژگیهای حضرت داوود ـ علیه السلام ـ و پسرش سلیمان ـ علیه السلام ـ آن است كه خداوند مقام رهبری و حكومت داری را به آنها داد.
و این موضوع بیانگر آن است كه: دین از سیاست جدا نیست، دین منهای سیاست، به معنی انسان بی‎بازو است، زیرا سیاست بازوی اجرایی دین است و سیاست بدون دین نیز عامل مخرّب و ویرانگر است.
پیامبران هرگاه زمینه را فراهم می‎دیدند، به تشكیل حكومت اقدام می‎نمودند.
حضرت داوود ـ علیه السلام ـ سپس پسرش سلیمان ـ علیه السلام ـ شرایط و زمینه را برای تشكیل حكومت فراهم دیدند، خداوند آنها را حاكم مردم نمود.

بر همین اساس خداوند می‎فرماید:
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ؛ ای داوود! ما تو را خلیفه (و نماینده) خود در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری كن.»[1]
نیز می‎فرماید:
«وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَیناهُ الْحِكْمَهَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ؛ و حكومت داوود ـ علیه السلام ـ را استحكام بخشیدیم و به او دانش و شیوه داوری عادلانه عطا كردیم.»[2]

حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ پس از داوود ـ علیه السلام ـ وارث حكومت پدر شد[3] و آن را به طور وسیعتر در اختیار گرفت (كه در داستان‎های زندگی او خاطر نشان خواهد شد).


عمر طولانی برای جوان به خاطر داوود ـ علیه السلام ـ


روزی حضرت داوود ـ علیه السلام ـ در خانه‎اش نشسته بود، جوانی پریشان حال و فقیر نیز در نزد او نشسته بود، این جوان بسیار به محضر داوود ـ علیه السلام ـ می‎آمد و سكوت طولانی داشت، روزی عزرائیل به حضور داوود ـ علیه السلام ـ آمد و با نگاه عمیق به آن جوان نگریست، داوود ـ علیه السلام ـ به عزرائیل گفت: به این جوان می‎نگری؟
عزرائیل: آری، من مأمور شده‎ام تا سرِ هفته روح این جوان را قبض كنم.

دل حضرت داوود ـ علیه السلام ـ به حال آن جوان سوخت و به او مرحمت نمود و به او گفت: «ای جوان آیا همسر داری؟» جوان گفت: نه، هنوز ازدواج نكرده‎ام.
داوود ـ علیه السلام ـ به او فرمود: نزد فلان شخصیت (كه از رجال معروف و بزرگ بنی اسرائیل بود) برو، و به او بگو داوود ـ علیه السلام ـ به تو امر می‎كند كه دخترت را همسر من گردانی، سپس شب با او ازدواج كن و كنار همسرت باش، و هر چه هزینه زندگی لازم است از این جا بردار و ببر، و پس از هفت روز به این جا نزد من بیا.
پیام داوود موجب شد كه آن شخصیت دخترش را همسر آن جوان نماید، و آن جوان به دستور حضرت داوود ـ علیه السلام ـ عمل كرد، و پس از هفت روز نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد.
داوود ـ علیه السلام ـ از او پرسید: «ای جوان! این ایام چگونه بر تو گذشت؟»
جوان: بسیار به من خوش گذشت كه سابقه نداشت.
داوود ـ علیه السلام ـ : بنشین. او نشست و مجلس طول كشید ولی عزرائیل به سراغ آن جوان نیامد، ‌داوود ـ علیه السلام ـ به او گفت: برخیز نزد همسرت برو و بعد از هفت روز به این جا بیا. جوان رفت و پس از هفت روز نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد و در محضرش نشست.
باز برای بار سوم به دستور داوود ـ علیه السلام ـ هفت روز نزد همسرش رفت و سپس نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد و در محضرش نشست. در این هنگام عزرائیل آمد، داوود ـ علیه السلام ـ به عزرائیل فرمود: تو بنا بود پس از یك هفته برای قبض روح این جوان به این جا بیایی، چرا نیامدی و پس از سه هفته آمدی؟

عزرائیل گفت:
«یا داوُدُ! اِنَّ اللهَ تَعالی رَحِمَهُ بِرَحْمَتِكَ لَهُ فَاَخَّرَ فِی اَجَلِهِ ثَلاثین سَنَه؛ ای داوود! همانا خداوند متعال به خاطر مرحمت تو به این جوان،‌ به او لطف كرد، و مرگش را سی سال به تأخیر انداخت.»[4]


همنشینی بانوی صبور با داوود ـ علیه السلام ـ در بهشت


روزی خداوند به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد: «نزد خلاده دختر اَوس برو و او را به بهشت مژده بده و به او بگو همنشین تو در بهشت است.»
داوود ـ علیه السلام ـ به این دستور عمل كرد و به درِ خانه خلاده آمد و درِ خانه را كوبید، خلاده پشت در آمد و همین كه در را باز كرد چشمش به داوود ـ علیه السلام ـ افتاد، عرض كرد:‌ «آیا از سوی خدا درباره من چیزی نازل شده است كه برای ابلاغ خبر آن به این جا آمده‎‎ای؟»
داوود ـ علیه السلام ـ : آری.
خلاده: آن چیست؟

داوود: خداوند به من وحی كرد و فرمود: تو همنشین من در بهشت هستی.
خلاده: گویا مرا عوضی گرفته‎ای، او من نیستم بلكه همنام من است؟
داوود: خیر، او قطعاً تو هستی.
خلاده: ای پیامبر خدا به تو دروغ نمی‎گویم، سوگند به خدا من چیزی در خود نمی‎بینم كه چنین لیاقتی یافته باشم و همنشین تو در بهشت شَوَم.
داوود: از امور باطنی خود اندكی با من صحبت كن تا بدانم چگونه است؟
خلاده: «من یك حالتی دارم كه هر دردی بر من وارد شود، و هر زیان و نیاز و گرسنگی به من برسد، هر گونه باشد بر آن صبر می‎كنم و از خدا رفع آن را نمی‎خواهم تا خودش برطرف سازد (پسندم آن چه را جانان پسندد) و جای آن دردها و زیانها، عوضی از خدا نمی‎خواهم، بلكه شكر و سپاس آنها را بجا می‎آورم.»
داوود ـ علیه السلام ـ راز مطلب را دریافت و به او فرمود:
«فَبِهذا بَلَغْتِ ما بَلَغْتِ؛ تو به خاطر همین خصلتها به آن مقام رسیده‎ای.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ پس از نقل این ماجرا فرمود:
«وَ هذا دِینُ اللهِ الَّذِی ارْتَضاهُ لِلصَّالِحینَ؛ و این همان دین خدا است كه آن را برای شایستگان پسندیده است.»[5]
نمونه‎ای از عدالت و احسان خدا
در روایات آمده: بانویی فقیر و بینوا در عصر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ زندگی می‎كرد. با اندك پولی كه داشت هر روز (یا هر چند روز) اندكی پشم و پنبه می‎خرید و به كلاف نخ تبدیل می‎نمود و سپس آن را می‎فروخت و به این وسیله معاش ساده زندگی خود و بچه‎هایش را تأمین می‎كرد. یك روز پس از زحمات بسیار و تهیه كلاف، آن را برای فروش به بازار می‎برد. ناگهان كلاغی با سرعت نزد او آمد و آن كلاف را از او ربود و با خود برد.
بانوی بینوا بسیار ناراحت شد، سراسیمه نزد حضرت داوود ـ علیه السلام ـ آمد و پس از بیان ماجرای سخت زندگی خود و ربودن كلافش از ناحیه كلاغ، عرض كرد: «عدالت خدا در كجاست؟...»
حضرت داوود ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «كنار بنشین تا درباره‌ تو قضاوت كنم.»

این از یك سو، از سوی دیگر گروهی در میان كشتی از دریا عبور می‎كردند كه بر اثر سوراخ شدن كشتی در خطر غرق شدن قرار گرفتند. نذر كردند اگر نجات یافتند هزار دینار به فقیر بدهند. خداوند به آنها لطف كرد و همان كلاغ را مأمور كرد تا آن كلاف را از دست آن بانو برباید و به درون كشتی بیندازد و سرنشینان به وسیله آن كلاف، تخته كشتی را محكم كرده و سوراخ را ببندند. آنها از كلاف استفاده نموده و نجات یافتند.
وقتی كه به ساحل رسیدند به محضر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ برای ادای نذر آمدند، هزار دینار خود را به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ دادند و ماجرای نجات خود را شرح دادند. حضرت داوود ـ علیه السلام ـ حكمت و عدالت و احسان خداوند را برای آن بانو بیان كرد، و آن هزار دینار را به او داد، آن زن در حالی كه بسیار خشنود بود، دریافت كه عادلتر و احسان بخش‎تر از خداوند كسی نیست.[6]

مكافات عمل ناموسی


عصر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ بود. مردی شهوت پرست به طور مكرّر به سراغ یكی از بانوان می‎رفت و او را مجبور به عمل منافی عفّت می‎نمود، خداوند به قلب آن بانو القا كرد كه سخنی به آن مرد بگوید، و آن سخن این بود كه به او گفت: «هرگاه نزد من می‎آیی مرد بیگانه‎ای نزد همسر تو می‎رود.»
آن مرد بی‎درنگ به خانه خود بازگشت دید همسرش با یك نفر مرد اجنبی هم بستر شده است، بسیار ناراحت شد و آن مرد را دستگیر كرد و به محضر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ به عنوان شكایت آورد و گفت: «ای پیامبر خدا! بلایی به سرم آمده كه بر سر هیچ كس نیامده است.»
داوود: آن بلا چیست؟

مرد هوسباز: این مرد را دیدم كه در غیاب من به خانه من آمده و با همسرم هم بستر شده است.
خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد: به مرد شاكی بگو: كَما تُدِینُ تُدان؛ همان گونه كه با دیگران رفتار می‎كنید، با شما نیز همان گونه رفتار خواهد شد.»[7]
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر ای نور چشم من به جز از كِشته ندروی


تصدیق گواهی صد نفر از علمای بنی اسرائیل


عصر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ بود. در میان بنی اسرائیل عابدی بود بسیار عبادت می‎كرد به گونه‎ای كه حضرت داوود ـ علیه السلام ـ از آن همه توفیق او شگفت زده شد، خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد: «از عبادتهای آن عابد تعجّب نكن او ریاكار و خود نما است.»
مدّتی گذشت، آن عابد از دنیا رفت، جمعی نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمدند و گفتند: «آن عابد از دنیا رفته است.»
داوود ـ علیه السلام ـ فرمود: «جنازه‎اش را ببرید و به خاك بسپارید.»

این موضوع موجب ناراحتی و بگو مگوی بنی اسرائیل شد كه چرا داوود ـ علیه السلام ـ شخصاً در كفن كردن و دفن او شركت ننموده است؟! وقتی كه بنی اسرائیل او را غسل دادند، پنجاه نفر از آنها برخاستند و گواهی دادند كه از آن عابد جز كار خیر ندیده‎اند؛ پس از دفن او، خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد: «چرا در كفن كردن و دفن آن عابد حاضر نشدی؟» داوود ـ علیه السلام ـ عرض كرد: «به خاطر آن چه را كه در مورد او به من وحی كردی» (كه او ریاكار است)
خداوند فرمود: «اگر او چنین بود، ولی گروهی از علما و راهبان گواهی دادند كه جز خیر از او ندیده‎اند، گواهی آنها را پذیرفتم و آن چه را در مورد آن عابد می‎دانستم پوشاندم.»[8]

زهد و پارسایی داوود (ع)

زهد و پارسایی داوود (ع)

با این كه داوود ـ علیه السلام ـ دارای حكومت و امكانات وسیع بود، همواره به طور ساده می‎زیست، و حریم پارسایی را رعایت می‎كرد، حضرت علی ـ علیه السلام ـ در یكی از خطبه‎هایش از پارسایی داوود ـ علیه السلام ـ یاد كرده و می‎فرماید: «او صاحب صدای خوش، و خواننده بهشت است، ‌با دست خود زنبیل‎هایی از لیف خرما می‎بافت و به همنشینانش می‎فرمود: كدامیك از شما در فروش این زنبیل‎ها مرا كمك می‎كند؟ او از پول آن زنبیل‎ها نان جوین تهیه می‎كرد و می‎خورد.»[1]
زره بافی حضرت داوود ـ علیه السلام ـ
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ وحی كرد:
«نِعْمَ الْعَبْدُ اَنْتَ اِلّا اَنّكَ تأكُلُ مِنْ بیتِ المالِ؛ تو نیكو بنده‎ای هستی، جز این كه هزینه زندگی خود را از بیت المال تأمین می‎كنی.»

حضرت داوود ـ علیه السلام ـ چهل روز گریه كرد، و از خداوند خواست كه وسیله‎ای برای او فراهم سازد كه از بیت المال مصرف نكند، خداوند آهن را بر او نرم كرد، او هر روز با آهن یك زره می‎ساخت و آن را می‎فروخت، به طوری كه در سال 360 زره بافت، و از بیت المال بی‎نیاز گردید.»[2]


آری قبل از آن عصر، جنگ جویان وقتی به جنگ می‎رفتند، لباسهای آهنی می‎پوشیدند كه پوشیدن این لباسها به خاطر سنگینی و انعطاف ناپذیری، بسیار دشوار و خسته كننده بود.
داوود ـ علیه السلام ـ كه به مسأله جهاد و دفاع، اهمیت بسیار می‎داد، در این فكر بود كه وسیله دفاعی رزمندگان در عین آن كه آنها را حفظ می‎كند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همین مطلب را از خداوند خواست.
خداوند آهن را مانند شمع و موم برای داوود ـ علیه السلام ـ نرم كرد، و او از این موهبت كمال استفاده را در زره سازی نمود.
روایت شده: روزی حضرت لقمان ـ علیه السلام ـ نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد، او مشغول درست كردن نخستین زره بود، لقمان سكوت كرد و چیزی نگفت، همچنان تماشا می‎كرد و می‎دید داوود ـ علیه السلام ـ از آهن مقداری می‎گیرد و با آن مفتولهای باریك می‎سازد، و آن مفتولها را داخل هم می‎گذارد... لقمان هم چنان منتظر بود ببیند كه داوود ـ علیه السلام ـ چه می‎سازد؟!
تا این كه داوود ـ علیه السلام ـ یك زره را به طور كامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است.»

لقمان با صبر و تحمل بدون سخن گفتن دریافت كه داوود ـ علیه السلام ـ چه چیزی می‎بافته است، گفت: «اَلصَّمْتُ حِكْمَهٌ و قَلیلٌ فاعِلُهُ؛ خاموشی حكمت است. ولی افراد خاموش اندكند.»[3]
جلال الدین مولانا در كتاب مثنوی گوید: لقمان وقتی كه دید داوود ـ علیه السلام ـ لباسی با حلقه‎های آهن می‎بافد تعجب كرد، می‎خواست بپرسد، با خود گفت: خاموشی و تحمل بهتر است انسان در پرتو تحمل زودتر به مقصود می‎رسد.
سرانجام بافتن آن تمام شد و داوود ـ علیه السلام ـ آن را پوشید و به لقمان گفت: «این زره لباس نیكویی برای جنگ است.» لقمان گفت: «صبر نیز یار و پناه خوب، و برطرف كننده اندوه است»:
گفت لقمان صبر هم نیكو دمی است كو پناه و دافع هر جا غمی است
صد هزاران كیمیا حق آفرید كیمیایی هم چو صبر آدم ندید
صبر گنج است ای برادر صبر كن تا شفا یابی تو زین رنج كهن[4]
سعدی در گلستان می‎گوید:
چو لقمان دید كاندر دست داوود (ع) همی آهن به معجز موم گردد
نپرسیدش چه می‎سازی كه دانست كه بی‎پرسیدنش معلوم گردد[5]

گزینش داوری بهتر


گلّه گوسفندی شبانه وارد تاكستانی شدند، و برگها و خوشه‎های انگور آن تاكستان را خوردند. صاحب باغ از حادثه با خبر شد و صاحب گوسفند را نزد حضرت داوود ـ علیه السلام ـ آورد، و از او شكایت نمود، و از حضرت داوود ـ علیه السلام ـ خواست تا در این مورد داوری كند.
حضرت داوود ـ علیه السلام ـ پس از بررسی چنین فهمید كه قیمت در آمد آن باغ كه به وسیله گوسفندان نابود شده به اندازه قیمت آن گوسفندان است، از این رو چنین قضاوت كرد كه: «گوسفندان باید به صاحب باغ سپرده شوند.»
حضرت سلیمان فرزند داوود ـ علیه السلام ـ كه در آن هنگام خردسال بوده، در آن جا حضور داشت و به پدر گفت: ای پیامبر بزرگ خدا! این قضاوت را تغییر ده و تعدیل كن.
داوود ـ علیه السلام ـ گفت: چگونه؟
سلیمان ـ علیه السلام ـ گفت: گوسفندان را به صاحب باغ تحویل بده تا از منافع آنها (از شیر و پشمشان) استفاده كند، و باغ را به صاحب گوسفندان تحویل بده، تا در اصلاح آن بكوشد، وقتی كه باغ به حال اول بازگشت، آن را به صاحبش تحویل بده، و در همان وقت، گوسفندان را نیز به صاحبش بسپار.

هر دو قضاوت صحیح و عادلانه بود، ولی نظر به این كه در مقام اجرا، قضاوت سلیمان ـ علیه السلام ـ دقیقتر اجرا می‎شد و به طور تدریج بود و زندگی هر دو نفر (صاحب باغ و صاحب گوسفند) پس از مدتی سامان می‎یافت، قضاوت سلیمان از سوی خداوند انتخاب گردید، البته قضاوت سلیمان ـ علیه السلام ـ را خداوند به او تفهیم نمود[6] و در ضمن، بوجود آمدن ماجرا به این صورت، برای آن بود كه وصی حضرت داوود ـ علیه السلام ـ در میان فرزندانش معرفی گردد كه سلیمان است نه غیر او.


عطاهای بزرگ خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ


خداوند در آیات 10 و 11 سوره سبأ پس از ذكر موهبت وسیع خود به داوود ـ علیه السلام ـ كه نشانگر مواهب بسیارِ معنوی و مادی به داوود ـ علیه السلام ـ است. سه عطیه بزرگ الهی را نام می‎برد كه خداوند به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ داد:
1. خداوند به كوهها فرمان داد كه با داوود ـ علیه السلام ـ (هنگام تسبیح) همصدا و هم آواز شوند.
2. به پرندگان فرمان داد كه با داوود ـ علیه السلام ـ (هنگام ذكر خدا) همصدا و هم آواز گردند.
3. خداوند آهن را برای داوود ـ علیه السلام ـ نرم كرد و به او دستور داد كه با آهن زرههای كامل و فراخ بسازد، و حلقه‎های آن را به اندازه و متناسب كند.

وقتی كه حضرت داوود ـ علیه السلام ـ تسبیح خدا می‎نمود، كوهها و پرندگان صدای دلنشین و شیوای او را می‎شنیدند و با او در ذكر خدا هم آهنگ می‎شدند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در این راستا فرمود: «هنگامی كه داوود ـ علیه السلام ـ به سوی صحرا و بیابان حركت می‎كرد، و آیات كتاب زبور را (كه غالباً به صورت مناجات بود) می‎خواند، هیچ كوه و سنگ و پرنده‎ای نبود مگر این كه با او همصدا می‎شدند.»[7]

آری آنها با شعوری كه داشتند تحت تأثیر مناجاتهای اثر بخش داوود ـ علیه السلام ـ قرار می‎گرفتند و همنوا با او دل به خدا می‎بستند.
او مناجاتهای كتاب زبور را با آن صدای خوش در محرابش می‎خواند. پرندگان آن چنان مجذوب آن صدا می‎شدند كه از هوا می‎آمدند و بر روی داوود ـ علیه السلام ـ می‎افتادند، و حیوانات وحشی برای شنیدن آن، پیش مردم می‎آمدند و از آنها نمی‎رمیدند، زیرا همه، حواسشان غرق در لذّت صدای داوود ـ علیه السلام ـ می‎شد.[8]

پایان عمر داود (ع)

پایان عمر داود (ع)

حضرت داوود ـ علیه السلام ـ صد سال عمر كرد، كه چهل سال آن را بر مردم حكومت و رهبری نمود. او كنیزی داشت كه وقتی شب فرا می‎رسید همه درها را قفل می‎كرد، و كلیدهای آنها را نزد داوود ـ علیه السلام ـ می‎آورد. شبی مردی را در خانه دید، پرسید: چه كسی تو را وارد خانه كرد؟
او گفت: «من كسی هستم كه بدون اجازه شاهان بر آنها وارد می‎گردم.» داوود ـ علیه السلام ـ این سخن را شنید و گفت: آیا تو عزرائیل هستی؟ چرا قبلاً پیام نفرستادی تا من برای مرگ آماده گردم؟
عزرائیل گفت: من قبلاً پیامهای بسیار برای تو فرستادم.
داوود ـ علیه السلام ـ گفت: آن پیامها را چه كسی برای من آورد؟
عزرائیل گفت: «پدرت، برادرت، همسایه‎ات و آشنایانت كجا رفتند؟»
داوود ـ علیه السلام ـ گفت: همه مردند.
عزرائیل گفت: «آنها پیام رسانهای من به سوی تو بودند كه تو نیز می‎میری همان گونه كه آنها مردند.»
سپس عزرائیل جان داوود ـ علیه السلام ـ را قبض كرد. او نوزده پسر داشت. در میان آنها، یكی از پسرانش، حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ حكومت و مقام علم و نبوّت داوود ـ علیه السلام ـ را به ارث برد.[1]

 




طبقه بندی: زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط سامیار فروتن | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی


WeblogSkin