تبلیغات
زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران) - زندگی حضرت عیسی(ع)
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است
  حضرت عیسی(ع)



ادوار نبوت: دوره پنجم نبوت

القاب:مسیح،روح ا...

معنای اسم:عیسی در زبان عبری به معنی نجات دهنده است.

مادر:مریم(ع)

تاریخ ولادت:۵۵۸۵ سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر:۳۳ سال

بعثت:در فلسطین مبعوث شد.

محل دفن: ان حضرت به اسمان عروج نمود.

نسب مادر ان حضرت:مریم دختر عمران بن ماتان بودو ماتان به۲۷ پدر نیز به یهود بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ا... می رسد.

مختصری از زند گینامه:

حضرت عیسی (ع) از پیامبران اولوالعزم می باشد که نام و سرگذشتش در قران ذکر شده است خداوند متعال با قدرت لا یزال خود وی را بدون پدر در رحم مادرش مریم، که در زهد و چاکدامنی شهرت بسیار داشت، قرار داد. پس از تولد در گهواره لب به سخن گشود و فرمود: من بنده خدا هستم و خداوند به من کتاب داده و مرا به پیامبری برگزیده است حضرت عیسی با پشتکار دین الهی را تبلیغ می نمود او به هر شهر و دیاری که می رسید بیماران،کران و کوران را شفا می داد. ولی جمعی از یهودیان متعصب، با وی سخت دشمنی کردند و تصمیم گرفتند. با کمک پادشاه وقت او را به صلیب بکشند اما ان حضرت به امر خداوند به اسمانها عروج نمود و شخص دیگری را که به قدرت خداوند شبیه ان حضرت گردید به جای ایشان به صلیب کشیدند.

فهرست سورههایی که در ان نام عیسی یا مسیح یا ابن مریم ذکر شده:

بقره- ال عمران- نساء- مایده- انعام- توبه- مریم- مومنون- احزاب- شوری- زخرف- حدید- صف
 
ماجرای یحیی
  پیش از عیسی، حضرت یحیی بود كه به دعوت مردم بسوی خدا روی آورده بود. یحیی مردم را تعمید داده و ملكوت خدا را نزدیك می­دانست. بنابراین عده زیادی به او روی آوردند و در نتیجه یحیی دارای شاگردان و پیروان بسیاری گشت.
  یحیی نیز همانند عیسی با گناه و مخالفت با شریعت خدا مبارزه می­كرد و شاید همین مساله هم سبب شهادت او شده باشد. بنا به گزارش متی، شهادت او به همین علت بوده است:
 
«1 در آن هنگام هیرودیس تِیترارخ چون شهرت عیسی را شنید 2 به خادمان خود گفت: “این است یحیی تعمید‌ دهنده كه از مردگان برخاسته است و از این جهت معجزات از او صادر می­گردد.” 3 زیرا كه هیرودیس یحیی را بخاطر هیرودیا زن برادر خود فیلپس گرفته در بند نهاده و در زندان انداخته بود 4 چون كه یحیی بدو همی گفت: “نگاه داشتن وی بر تو حلال نیست.” 5 و وقتی كه قصد قتل او كرد از مردم ترسید؛ زیرا كه او را نبی می‌دانستند. 6 اما چون بزم میلاد هیرودیس را می‌آراستند دختر هیرودیا در مجلس رقص كرده هیرودیس را شاد نمود. 7 از اینرو قسم خورده وعده داد كه آنچه می­خواهد بدو بدهد. 8 و او از ترغیب مادر خود گفت كه “سر یحیی تعمید ‌دهنده را الآن در طَبقی به من عنایت فرما.” 9 آنگاه پادشاه برنجید لیكن بجهت پاس‌ِ قسم و خاطر همنشینان خود فرمود كه بدهند. 10 و فرستاده سر یحیی را در زندان از تن جدا كرد 11 و سر او را در طشتی گذارده به دختر تسلیم نمودند و او آنرا نزد مادر خود برد. 12 پس شاگردانش آمده جسد او را برداشته به خاك سپردند و رفته عیسی را اطلاع دادند.»[1]
 
یهودیان و بهانه جویی از عیسی
  در همین زمان یهودیان نیز با توجه به انتظاری كه از مسیحا داشتند كم كم از گرد عیسی پراكنده شدند. گروههای مختلف یهودی در مورد مسیحا بودن او شك كردند.به عنوان نمونه زلوت­ها بدون درك جهات مختلف گفتار عیسی، از این سخن او كه «هر كس شمشیر بردارد با شمشیر هلاك خواهد شد»[2]درك صحیحی نداشتند و او را فردی ترسو می­پنداشتند و هرگز باور نمی­كردند كه او همان مسیحایی باشد كه قرار است ایشان را به رستگاری برساند.[3]
متی در گزارشی از بی­ایمانی مردم شهر ناصره می­گوید:
«و چون عیسی این مثَلها را به اتمام رسانید از آن موضع روانه شد. 54 و چون به وطن خویش آمد ایشان را در كنیسه ایشان تعلیم داد به قسمی كه متعجب شده گفتند:“از كجا این شخص چنین حكمت و معجزات را بهم رسانید؟ 55آیا این پسر نجار نمی‌باشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ 56 و همه خواهرانش نزد ما نمی‌باشند؟ پس این همه را از كجا بهم رسانید؟”‌ 57 و درباره او لغزش خوردند. لیكن عیسی بدیشان گفت: “نبی بی‌حرمت نباشد مگر در وطن و خانه خویش.” 58 و به سبب بی‌ایمانی ایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.»[4]
 این موارد جدای از بهانه جویی­های شیوخ كاتب و فریسی یهودی بود كه بخاطر حملات تند عیسی از او دلگیر بوده و مترصد فرصتی بودند تا او را از میان بردارند. متی برای نمونه در همین زمینه گزارشی را روایت می­كند:
« 15 پس فریسیان رفته، شورا نمودند كه چطور او را در گفتگو گرفتار سازند. 16 و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده گفتند: “استادا می­دانیم كه صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم می‌نمایی و از كسی باك نداری؛ زیرا كه به ظاهر خلق نمی‌نگری. 17 پس به ما بگو رأی تو چیست. آیا جزیه دادن به قیصر رواست یا نه؟” 18 عیسی شرارت ایشانرا درك كرده گفت: “ای ریاكاران چرا مرا تجربه می­كنید؟ 19 سكه جزیه را به من بنمایید.” ایشان دیناری نزد وی آوردند. 20 بدیشان گفت: “این صورت و رقم از آن كیست؟” 21 بدو گفتند: “از آنِ قیصر.” بدیشان گفت: “مال قیصر را به قیصر ادا كنید و مال خدا را به خدا!” 22 چون ایشان شنیدند متعجب شدند و او را واگذارده برفتند.»[5]
  دقیقا در ادامه همین روند و در همین راستاست كه وقتی ناراحتی و اندوه عیسی به اوج می رسد در شكایتی می­گوید:« 37 “ای اورشلیم قاتل انبیا و سنگسار كننده مرسلان خود!چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم مثل مرغی كه جوجه‌های خود را زیر بال خود جمع می­كند و نخواستید! 38 اینك خانه شما برای شما ویران گذارده می­شود. 39 زیرا به شما می­گویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارك است او كه به نام یَهُوَه می‌آید.”»[6]
 
مسافرتهای تبلیغی مسیح
عیسی فعالیت خود را از جلیل آغاز کرد و پس از گردآوردن بیشتر حواریون به سمت دیگر شهرهای یهودیه روانه شد. با ورود به کفرناحوم و برای اثبات نبوت خویش دو معجزه از خود نشان داد و پس از خروج از کفرناحوم نیز در قایق معجزه دیگری به یاران خاص خود ارائه کرد.
 او سپس به منطقه جدریان رفت و پس از ارائه معجزه­ای با قایق به شهر خود رفت. در آنجا عیسی  با شفای یک مفلوج بر حیرت مردم افزود: آنگاه مفلوج را گفت: “برخیز و بستر خود را برخاسته به خانه خود روانه شو!” 7 در حال برخاسته به خانه خود رفت! 8 و آن گروه چون این عمل را دیدند متعجب شده خدایی را كه این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود تمجید نمودند.[7]
  پس عیسی با قدرت تمام به انجام وظیفه­اش می­پرداخت؛ و عیسی در همة شهرها و دهات گشته در كنایس ایشان تعلیم داده‌ به بشارت ملكوت موعظه می‌نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا میداد.[8]
 
ورود عیسای پیامبر! به اورشلیم
  تا زمانی كه عیسی در جلیل -كه از مركز قدرت دینی و سیاسی فاصله داشت- زندگی می كرد، برای نیروهای حكومت و عمال دینی تهدید جدی به شمار نمی­رفت. اما با ورود به اورشلیم  ماجرا به گونه­ای دیگر رقم خورد.[9]
1 و چون نزدیك به اورشلیم رسیده وارد بیت فاجی نزد كوه زیتون شدند.آن گاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده 2 بدیشان گفت: “در این قریه‌ای كه پیش روی شما است بروید و در حال الاغی با كره‌ّ‌اش بسته خواهید یافت. آنها را باز كرده نزد من آورید. 3 و هرگاه كسی به شما سخنی گوید بگویید سرور بدین­ها احتیاج دارد كه فی‌الفور آنها را خواهد فرستاد.”4و این همه واقع شد تا سخنی كه نبی گفته است تمام شود 5كه “دختر صهیون را گویید اینك پادشاه تو نزد تو می‌آید با فروتنی و سواره بر حمار و بر كر‌ّه الاغ.”6پس شاگردان رفته‌ آنچه عیسی بدیشان امر فرموده بعمل آوردند 7و الاغ را با كر‌ّه آورده رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد.8 و گروهی بسیار رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخه‌ها بریده در راه می‌گستردند.9و جمعی از پیش و پس او رفته فریادكنان می­گفتند:“هوشیعانا پسر داود! مبارك باد كسی كه به اسم یَهُوَه می‌آید! هوشیعانا در اعلی‌علیین!”10و چون وارد اورشلیم شد تمام شهر به آشوب آمده می‌گفتند:‌ “این كیست؟” 11 آن گروه گفتند: این است عیسی نبی از ناصره جلیل.[10]
البته نكته­ای كه در این قسمت باید به آن اشاره شود ذكر این مطلب است كه با توجه به این آیات وآیات آخر باب 23كه تاكید بر مظلومیت "پیامبران" دارد تاكید مسیحیان بر الوهیت عیسی تامل برانگیزتر می­نماید!
همین آیات و آیات مشابه سبب شد تا اندیشمندان مسیحی در قرون و اعصار مختلف، الوهیت عیسی را منكر شوند و او را به عنوان بنده برگزیده خدا ستایش كنند.از این میان می­توان به بزرگانی چون اریگن، آریوس، سروتوس، ماخر و اندیشمندان و الهی­دانان پرشمار در كلیساهای گوناگون اشاره كرد.
  در این بین شلایر ماخر بعنوان سازنده یك مكتب جدید در جهان مسیحیت می­گوید: نجات در بازیافت احساس توکل به خدا معرفی می­شود(نه قربانی شدن خدا). شلایر ماخر، عیسی را نه خدا بلکه انسانی معصوم می­دانست. نظر او این است: مسیح آن طور نیست که در اعتقادنامه­های کلیسای اولیه تحت تاثیر نظریه­های مابعدالطبیعی یونانی تصویر شده است. او اضافه می­کند: پس نجات دهنده از نظر ماهیت انسانی، شبیه تمام انسانهاست اما تفاوتی که با آنها دارد این است که  همیشه احساس حضور خدا را دارد. به عبارت دیگر نباید مانند کلیساهای راست دین! عیسی را هم انسان واقعی و هم خدای واقعی، یعنی کلمه الهی که طبیعت انسانی به خود گرفت، بدانیم.[11] عیسی انسانی است چنان نزدیک به خدا که می­توان گفت خدا در اوست... مسیح مجازات گناهان ما را متحمل نشد بلکه آمد تا معلم ما بشود..[12][13] 
 
توطئه برای قتل عیسی
  با ورود عیسی به اورشلیم، در شهر آشوبی بپا شد كه حتی سران حكومت روم را نیز اندكی نگران كرد. او از همان ابتدا به هیكل رفت و كسانی كه از آنجا به عنوان مكانی برای داد و ستد بهره می­بردند را با ضرب و شتم بیرون راند و پس از آن نیز به موعظه­های كوبنده خود ادامه داد.[14]
 بنابراین همه چیز برای بدام انداختن او توسط علمای یهود فراهم شده بود.در نتیجه روسای كاهنان با یكی از حواریون بنام یهودای اسخریوطی توطئه چینی كردند و قرار شد یهودا، عیسی را به ایشان تسلیم كند.[15]
در این زمان عیسی برای وداع با یاران خود آماده شد و آخرین شام خود را با ایشان در باغی بنام جتسیمانی صرف كرد؛ شامی كه تاریخ مسیحیت از آن الگو گرفت و در آیین­های كلیسایی یاد آور گوشت و خون مسیح شد.
«... و چون ایشان غذا می­خوردند عیسی نان را گرفته بركت داد و پاره كرده به شاگردان داد و گفت: “بگیرید و بخورید این است بدن من.” 27 و پیاله را گرفته شكر نمود و بدیشان داده، گفت: “همه شما از این بنوشید 28 زیرا كه این است خون من در عهد جدید كه در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته می­شود...»[16]
 
دستگیری عیسی
  پس از این جریان به روایت متی، یهودا اسخریوطی به همراه سربازان وارد باغ شدند و پس از بوسه زدن یهودا به صورت عیسی سربازان او را گرفتند. اما نقل چهار انجیل در این قسمت اندكی اضطراب دارد و یكپارچه نیست.
البته اضطراب در متن سه انجیل نخست خیلی زیاد نیست اما یوحنا در انجیلش ماجرا را به صورت دیگری تعریف می­كند.سه انجیل نخست متفقند كه یهودا با نشان دادن عیسی او را تسلیم كرد؛ اما یوحنا در انجیلش می­گوید كه عیسی خود به معرفی خود پرداخت و سربازان نیز از وحشت به زمین افتادند.
به گفته نویسنده­ای كه نخست مسیحی بوده و سپس به اسلام گرویده، یك تناقض دیگر در این روایت­ها به چشم می­خورد: «نکته دیگر اختلاف، در روایت جزئیات حادثه است. در نقل متی و مرقس، یهودا مسیح را می­بوسد ولی لوقا می­گوید مسیح قبل از بوسیده شدن خود را معرفی کرد. یوحنا اصلاً بوسیدن را مطرح نمی­کند بلکه روایت می­کند که مسیح خود را طوری معرفی کرد که عجز دشمنان آشکار شد.» [17]
  در سه انجیل نخست عیسی به سربازان می­گوید كه شما مرا می­شناسید و مرا هر روز در هیكل می­دیدید، ‌با این حال چگونه ممكن است كه سربازان او را نشناسند؟[18]«در آن ساعت به آن گروه گفت: “گویا بر دزد بجهت گرفتن من با تیغها و چوبها بیرون آمدید! هر روز با شما در هیكل نشسته تعلیم می­دادم و مرا نگرفتید.56لیكن این همه شد تا كتب انبیا تمام شود.”در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند.»[19]
  بنابراین می توان از این اختلافات همان نتیجه­ای را گرفت كه ویور مسیحی به آن اشاره كرده است :«داستان واحدی درباره عیسی وجود ندارد و هر یك از اناجیل نظر متفاوتی درباره او ارائه می­كند.اما با مطالعه اناجیل چهارگانه می­توانیم داستان واحدی درباره او ابداع! كنیم...[20]»



طبقه بندی: زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط سامیار فروتن | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی


WeblogSkin