تبلیغات
زندگی نامه بزرگان اسلام(پیامبران) - تفسیر آیه 51 تا 77 سوره حجر قوم لوط 5
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است

تفسیر آیه 51 تا 77 سوره حجر :

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ (51)إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إِنّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ (52) قالُوا لاتَوْجَلْ إِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلام عَلِیم (53)قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلى أَنْ مَسَّنِیَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ (54)

قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِینَ (55) قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ (56) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ (57) قالُوا إِنّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْم مُجْرِمِینَ (58)إِلاّ آلَ لُوط إِنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ (59) إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِینَ (60) فَلَمّا جاءَ آلَ لُوط الْمُرْسَلُونَ (61) قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (62)   قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63)  وَ أَتَیْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنّا لَصادِقُونَ (64)   فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْع مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65) وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذالِكَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (66) وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ (67)قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلاتَفْضَحُونِ (68) وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخْزُونِ (69) قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ (70) قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِینَ (71) لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (72) فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ (73) فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیل (74) إِنَّ فِی ذالِكَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ (75) وَ إِنَّها لَبِسَبِیل مُقِیم (76) إِنَّ فِی ذالِكَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (77)

61 ـ هنگامى كه فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند.

62 ـ (لوط) گفت: «شما گروه ناشناسى هستید»!

63 ـ گفتند: «ما همان چیزى را براى تو آورده ایم كه آنها [= كافران] در آن تردید داشتند.

64 ـ ما واقعیت مسلّمى را براى تو آورده ایم; و راست مى گوئیم.

65 ـ پس، خانواده ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر; و خودت به دنبال آنها حركت كن; و كسى از شما به پشت سر خویش ننگرد; و به همانجا كه مأمور هستید بروید».

66 ـ و ما به لوط این موضوع را وحى فرستادیم كه صبحگاهان، همه آنها ریشه كن خواهند شد.

67 ـ اهل شهر (از ورود میهمانان با خبر شدند، و به طرف خانه لوط) آمدند در حالى كه شادمان بودند.

68 ـ (لوط) گفت: «اینها میهمانان منند; آبروى مرا نریزید!

69 ـ و از خدا بترسید، و مرا شرمنده نسازید»!

70 ـ گفتند: «مگر ما تو را از جهانیان نهى نكردیم (و نگفتیم كسى را به میهمانى نپذیر)؟!.

71 ـ گفت: «دختران من حاضرند، اگر مى خواهید كار صحیحى انجام دهید (با آنها ازدواج كنید)!.

72 ـ به جان تو سوگند اینها در مستى خود سرگردانند!

73 ـ سرانجام، صیحه (مرگبار) هنگام طلوع آفتاب آنها را فرا گرفت!

74 ـ سپس (شهر آنها را زیر و رو كردیم;) بالاى آن را پائین قرار دادیم; و بارانى از سنگ بر آنها فرو ریختیم!

75 ـ در این (سرگذشت عبرت انگیز)، نشانه هائى است براى هوشیاران.

76 ـ و ویرانه هاى سرزمین آنها، بر سر راه (كاروان ها) است.

77 ـ در این، نشانه اى است براى مؤمنان!

فسیر:

میهمانان ناشناس؟

از این آیات به بعد، قسمتهاى آموزنده اى را از تاریخ پیامبران بزرگ و اقوام سركش، به عنوان نمونه هاى روشنى از بندگان مخلص، و پیروان شیطان، بیان مى كند.

جالب این كه: نخست از داستان مهمانهاى «ابراهیم»(علیه السلام) شروع مى كند (همان فرشتگانى كه در لباس بشر به سراغ او آمدند نخست بشارت به تولد فرزند برومندى و سپس خبر از مجازات دردناك قوم لوط دادند).

چرا كه در دو آیه قبل، به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دستور داده شد كه هم مقام رحمت خدا را براى بندگان بازگو كند، و هم عذاب الیم او را، و در داستان مهمانهاى ابراهیم(علیه السلام)، دو نمونه زنده از دو صفت فوق دیده مى شود، و به این ترتیب، پیوند میان این آیات و آیات گذشته مشخص مى گردد.

نخست مى گوید: «به بندگانم از مهمانهاى ابراهیم خبر ده» (وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ).

گرچه «ضَیْف» در اینجا به صورت مفرد است، ولى، همان گونه كه بعضى از مفسران بزرگ گفته اند «ضَیْف» هم معنى مفرد دارد و هم معنى جمع (مهمان و مهمانان).

این مهمانهاى ناخوانده، همان فرشتگانى بودند كه «به هنگام وارد شدن بر ابراهیم، به صورت ناشناس، نخست بر او سلام گفتند» (إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً).

ابراهیم(علیه السلام) آن گونه كه، وظیفه یك میزبان بزرگوار و مهربان است براى پذیرائى آنها آماده شد و غذاى مناسبى فوراً فراهم ساخت، اما هنگامى كه سفره غذا گسترده شد، میهمانهاى ناشناس، دست به غذا دراز نكردند، او از این امر وحشت كرد و وحشت خود را كتمان ننمود، با صراحت به آنان گفت: «ما از شما ترسانیم» (قالَ إِنّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ).(1)

این ترس، به خاطر سنتى بود كه در آن زمان و زمانهاى بعد، و حتى در عصر ما در میان بعضى از اقوام معمول است كه، هر گاه كسى نان و نمك كسى را بخورد، به او گزندى نخواهد رساند، و خود را مدیون او مى داند و به همین دلیل، دست نبردن به سوى غذا، دلیل بر قصد سوء و كینه و عداوت است.

* * *

ولى، چیزى نگذشت كه فرشتگان ابراهیم(علیه السلام) را از نگرانى بیرون آوردند، و «به او گفتند: ترسان مباش، ما تو را به فرزند دانائى بشارت مى دهیم» (قالُوا لاتَوْجَلْ إِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلام عَلِیم).

در این كه: منظور از «غُلام عَلِیْم» (پسر دانا) كیست؟ با توجه به آیات دیگر قرآن شك نیست كه: منظور، «اسحاق»(علیه السلام) است; چرا كه هنگامى كه فرشتگان این بشارت را به ابراهیم(علیه السلام) دادند، همسر ابراهیم «ساره» كه ظاهراً زن عقیمى بود حاضر بود و این بشارت به او نیز داده شد، چنانكه در آیه 71 سوره «هود» مى خوانیم: وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ: «همسر او ایستاده بود، خندید و ما او را بشارت به اسحاق دادیم».

این را نیز مى دانیم «ساره» مادر «اسحاق» است و «ابراهیم»(علیه السلام) قبلاً از «هاجر» (همان كنیزى كه به همسرى انتخاب كرده بود) صاحب پسرى به نام «اسماعیل» شده بود.

* * *

«ابراهیم»(علیه السلام) به خوبى مى دانست: از نظر موازین طبیعى تولد چنین فرزندى از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزى محال نیست، ولى، توجه به موازین عادى و طبیعى تعجب او را برانگیخت، لذا «گفت: آیا چنین بشارتى به من مى دهید در حالى كه من به سن پیرى رسیده ام»؟! (قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلى أَنْ مَسَّنِیَ الْكِبَرُ).

«راستى به چه چیز مرا بشارت مى دهید»؟ (فَبِمَ تُبَشِّرُونَ).

آیا به امر و فرمان خدا است این بشارت شما یا از ناحیه خودتان؟ صریحاً بگوئید تا اطمینان بیشتر پیدا كنم!

تعبیر به «مَسَنِّى الْكِبَرُ» (پیرى مرا لمس كرده است) اشاره به این است كه: آثار پیرى از موى سپیدم، و از چینهاى صورتم، نمایان است، و آثار آن را در تمام وجود خود، به خوبى لمس مى كنم.

ممكن است گفته شود: ابراهیم(علیه السلام) از این نظر آدم خوش سابقه اى بود; چرا كه در همین سن پیرى فرزندش «اسماعیل» متولد شده بود، و با توجه به آن، نباید دیگر در مورد مولود جدید، یعنى «اسحاق» تعجب كند، ولى باید دانست كه:

اولاً ـ در میان تولد «اسماعیل» و «اسحاق» به گفته بعضى از مفسران، بیش از ده سال فاصله بود و با گذشتن ده سال آن هم در سن بالا، احتمال تولد فرزند بسیار كاهش مى یابد.

ثانیاً ـ وقوع یك مورد بر خلاف موازین عادى ـ كه ممكن است جنبه استثنائى داشته باشد ـ مانع از تعجب در برابر موارد مشابه آن نخواهد بود، زیرا به هر حال تولد فرزند در چنین سن و سالى امر عجیبى است.(2)

* * *

ولى به هر حال، فرشتگان، مجال تردید یا تعجب بیشترى به ابراهیم(علیه السلام)ندادند، با صراحت و قاطعیت به او «گفتند: ما تو را به حق بشارت دادیم» (قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ).

بشارتى كه از ناحیه خدا و به فرمان او بود، و به همین دلیل، حق است و مسلّم.

و به دنبال آن، براى تأكید ـ به گمان این كه: مبادا یأس و ناامیدى بر ابراهیم(علیه السلام) غلبه كرده باشد ـ گفتند: «اكنون كه چنین است از مأیوسان مباش» (فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِینَ).

* * *

ولى ابراهیم(علیه السلام) به زودى این فكر را از آنها دور ساخت كه یأس و نومیدى از رحمت خدا بر او چیره نشده، بلكه تنها تعجبش روى حساب موازین طبیعى است، لذا با صراحت «گفت: چه كسى از رحمت پروردگارش، مأیوس مى شود جز گمراهان»؟! (قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ).

همان گمراهانى كه خدا را به درستى نشناخته اند و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند، خدائى كه از ذره اى خاك، انسانى چنین شگرف مى آفریند، و از نطفه ناچیزى، فرزندى برومند به وجود مى آورد، درخت خشكیده خرما، به فرمانش به بار مى نشیند، و آتش سوزانى را به گلستانى تبدیل مى كند، چه كسى مى تواند در قدرت چنین پروردگارى شك كند یا از رحمت او مأیوس گردد؟!

* * *

سرانجام ابراهیم(علیه السلام) پس از شنیدن این بشارت، در این اندیشه فرو رفت كه: این فرشتگان با آن شرائط خاص، تنها براى بشارت فرزند نزد او نیامده اند، حتماً مأموریت مهمترى دارند و این بشارت تنها گوشه اى از آن را تشكیل مى دهد، لذا در مقام سؤال بر آمد «و از آنها پرسید: شما اى رسولان خداوند، بگوئید: ببینم براى چه مأموریت مهمى فرستاده شده اید»؟ (قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ).

* * *

«گفتند: ما به سوى یك قوم گنهكار فرستاده شده ایم» (قالُوا إِنّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْم مُجْرِمِینَ).

* * *

و از آنجا كه، مى دانستند ابراهیم(علیه السلام) با آن حس كنجكاویش مخصوصاً در زمینه این گونه مسائل، به این مقدار پاسخ قناعت نخواهد كرد، فوراً اضافه كردند: این قوم مجرم كسى جز قوم «لوط»(علیه السلام) نیست ما مأموریم این آلودگان بى آزرم را در هم بكوبیم و نابود كنیم «مگر خانواده لوط كه ما همه آنها را از آن مهلكه نجات خواهیم داد» (إِلاّ آلَ لُوط إِنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ).

* * *

از آنجا كه تعبیر به «آل لوط» آن هم با تأكید به «أَجْمَعِین» شامل همه خانواده او حتى همسر گمراهش كه با مشركان هماهنگ بود، مى شد، و شاید ابراهیم(علیه السلام) نیز از این ماجرا آگاه بود، بلافاصله او را استثناء كرده، گفتند: «به جز همسرش كه ما مقدر ساخته ایم، از بازماندگان در شهر، محكوم به فنا باشد» و نجات نیابد (إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِینَ).

تعبیر به «قَدَّرْنا» (ما مقدر ساختیم) اشاره به مأموریتى است كه از ناحیه خداوند در این زمینه داشتند.

در مورد ملاقات فرشتگان با ابراهیم(علیه السلام)، و داستان بشارت تولد «اسحاق» به او، و همچنین گفتگو با آنها در زمینه قوم لوط، مشروحاً در ذیل آیات 69 تا 76 سوره «هود» بحث كرده ایم (به جلد نهم تفسیر نمونه، صفحه 167 به بعد مراجعه كنید)!

* * *

ولى «تو پشت سر آنها باش» تا مراقب آنان باشى و كسى عقب نماند (وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ).

ضمناً، «هیچ یك از شما نباید به پشت سرش نگاه كند» (وَ لایَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ).

«و به همان نقطه اى كه دستور به شما داده شده است (یعنى سرزمین شام یا نقطه دیگرى كه مردمش از این آلودگیها پاك بوده اند) بروید» (وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ).

* * *

پس از آن لحن كلام، تغییر مى یابد و خداوند مى فرماید: «ما به لوط چگونگى این امر را وحى فرستادیم كه: به هنگام طلوع صبح، همگى ریشه كن خواهند شد، به گونه اى كه حتى یك نفر از آنها باقى نماند» (وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ).

* * *

قرآن ،داستان را در اینجا رها كرده، به آغاز باز مى گردد، و بخشى را كه در آنجا ناگفته مانده بود، به مناسبتى كه بعداً اشاره خواهیم كرد، بیان مى كند، مى گوید:

«مردم شهر (از ورود میهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند) و به سوى خانه او حركت كردند، و در راه به یكدیگر بشارت مى دادند» (وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ).

آنها در آن وادى گمراهى و ننگین خود فكر مى كردند: طعمه لذیذى به چنگ آورده اند، جوانانى زیبا و خوش رو، آن هم در خانه لوط!

تعبیر به «أَهْلُ الْمَدِیْنَة» نشان مى دهد: حداقل، گروه زیادى از مردم شهر، به سوى خانه لوط حركت كردند، و این امر روشن مى سازد: آنها تا چه حدّ وقیح، رسوا و جسور شده بودند، مخصوصاً كه جمله «یَسْتَبْشِرُون» (یكدیگر را بشارت مى دادند) حكایت از عمق آلودگى آنها مى كند; چرا كه: این عمل ننگین را، شاید كمتر كسى حتى در میان حیوانات و چارپایان نظیرش را دیده باشد.

اگر كسى هم انجام دهد، لااقل با كتمان و اختفاء و احساس شرمسارى است اما این ملت زشتكار و فرومایه، آشكارا به یكدیگر تبریك مى گفتند!!

* * *

«لوط» كه سر و صداى آنها را شنید، در وحشت عجیبى فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناك شد، زیرا هنوز نمى دانست، این میهمانان مأموران عذابند و فرشتگانِ خداوندِ قادرِ قاهرند، لذا در مقابل آنها ایستاده گفت: «اینها میهمانان منند، آبروى مرا نریزید» (قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلاتَفْضَحُونِ).

یعنى از مسأله خدا، پیغمبر و جزا و كیفر، اگر صرف نظر كنیم، حداقل این مسأله انسانى و سنتى ـ كه میان همه افراد بشر اعم از مؤمن و كافر وجود دارد ـ مى گوید: به میهمان احترام باید گذارد، شما چگونه بشرى هستید كه: حتى ساده ترین مسائل انسانى را نمى فهمید؟ اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

* * *

سپس اضافه كرد: بیائید و «از خدا بترسید و مرا در برابر میهمانانم شرمنده نسازید» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخْزُونِ).(1)

* * *

ولى آنها، چنان جسور و به اصطلاح پر رو بودند كه، نه تنها احساس شرمندگى در خویش نمى كردند بلكه از لوط پیامبر(علیه السلام)، چیزى هم طلبكار شده بودند، گوئى جنایتى انجام داده، زبان به اعتراض گشوده «گفتند: مگر ما به تو نگفتیم احدى را از مردم جهان به میهمانى نپذیرى و به خانه خود راه ندهى» (قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ).

چرا خلاف كردى؟ و به گفته ما عمل ننمودى؟!

و این به خاطر آن بود كه: قوم و جمعیت مزبور افرادى خسیس و بخیل بودند، و هرگز كسى را به خانه خود میهمان نمى كردند، و اتفاقاً شهرهاى آنها در مسیر قافله ها بود، و مى گویند: آنها براى این كه: كسى در آنجا توقف نكند، این عمل شنیع را با بعضى از واردین انجام داده بودند، و كم كم براى آنها عادت شده بود، لذا گویا هر گاه لوط پیامبر(علیه السلام) با خبر مى شد كه: شخص غریبى به آن دیار گام نهاده براى این كه: گرفتار چنگال آنها نشود وى را به خانه خود دعوت مى كرد اما آنها پس از آن كه از این جریان آگاه شدند، خشمگین گشتند و به او صریحاً گفتند: حق ندارى بعد از این، میهمانى به خانه خود راه دهى!

بنابراین، به نظر مى رسد: كلمه «عالَمِین» در آیه فوق اشاره به رهگذران و افرادى است كه اهل آن شهر و دیار، نبودند و گذارشان به آنجا مى افتاد.

* * *

به هر حال، لوط، كه این جسارت و وقاحت را دید از طریق دیگرى وارد شد، شاید بتواند آنها را از خواب غفلت و مستى انحراف و ننگ، بیدار سازد، رو به آنها كرده گفت: چرا شما راه انحرافى مى پوئید، اگر منظورتان اشباع غریزه جنسى است چرا از طریق مشروع و ازدواج صحیح وارد نمى شوید «اینها دختران منند (آماده ام آنها را به ازدواجتان در آورم) اگر شما مى خواهید كار صحیحى انجام دهید راه این است» (قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِینَ).

بدون شك دختران لوط تعداد محدودى بودند، و آن جمعیت افراد زیادى، ولى هدف لوط، این بود كه: به آنها اتمام حجت كند و بگوید: من تا این حدّ نیز آماده فداكارى براى حفظ حیثیت مهمانان خویش، و نجات شما از منجلاب فساد هستم.

بعضى نیز گفته اند: منظور از «هؤُلاءِ بَناتِى» اشاره به دختران شهر است، كه به عنوان یك پدر روحانى و معنوى همه را دختر خویش مى خواند (ولى، تفسیر اول، به معنى آیه نزدیكتر است).

ناگفته پیداست كه لوط نمى خواست دختران خود را به ازدواج مشركان گمراه در آورد بلكه هدفش این بود كه: بیائید و ایمان بیاورید و بعد هم دختران خودم را به ازدواج شما در مى آورم.

* * *

اما واى از مستى شهوت، مستى انحراف، و مستى غرور و لجاجت، اگر ذره اى از اخلاق انسانى و عواطف بشرى در آنها وجود داشت، كافى بود كه آنها را در برابر چنین منطقى شرمنده كند، لااقل از خانه لوط(علیه السلام) باز گردند و حیا كنند، اما نه تنها منفعل نشدند، بلكه بر جسارت خود افزودند و خواستند: دست به سوى میهمانان لوط دراز كنند!!

اینجاست كه: خدا روى سخن را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) كرده، مى گوید: «قسم به جان و حیات تو كه اینها در مستى خود سخت سرگردانند»! (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).

و در سوره «هود» به دنبال بحثى مشابه همین بحث، خواندیم: فرشتگان پرده از روى كار خود برداشتند، رو به سوى لوط(علیه السلام) كرده، گفتند: نترس آنها به تو آسیبى نمى رسانند. و در آیه 37 سوره «قمر» مى خوانیم: «هنگامى كه آنها بر جسارت خویش افزودند و تصمیم بر تجاوز به میهمانان گرفتند، چشمانشان را نابینا ساختیم» (وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ) و چنانكه در بعضى از روایات آمده یكى از فرشتگان مشتى خاك به صورت آنها پاشید، همه نابینا شدند، (و فریاد زنان باز گشتند).

* * *

در اینجا سخن الهى درباره این قوم اوج مى گیرد، و در دو آیه فشرده و كوتاه سرنوشت شوم آنها را به صورتى قاطع و كوبنده و بسیار عبرت انگیز، بیان مى كند، مى گوید: «سرانجام فریاد صیحه وحشتناكى به هنگام طلوع آفتاب، همه را فرا گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ).

این صیحه، ممكن است صداى یك صاعقه عظیم و یا صداى یك زلزله وحشتناك بوده باشد، و به هر حال فریادى بود كه: از وحشت آن همگى بیهوش شدند، و یا جان خویش را از دست دادند.

و مى دانیم: امواج صوتى هنگامى كه از حدّ معینى بگذرد، آزار دهنده و وحشت انگیز است، و از آن هم كه فراتر برود انسان را مدهوش مى كند، و یا ارگانهاى حیاتى را به كلى از كار مى اندازد، و حتى ممكن است ساختمانها را ویران سازد.

* * *

و به این اكتفا ننمودیم بلكه شهر آنها را به كلى زیر و رو كردیم «بالاى آن را پائین و پائین را بالا قرار دادیم»! (فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها).

این مجازات نیز براى آنها كافى نبود، «به دنبال آن بارانى از سجّیل (گلهاى متحجر شده) بر سر آنان فرو ریختیم»! (وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیل).

ریزش این باران سنگ، ممكن است براى هدف گیرى كسانى بوده باشد كه از آن صیحه وحشتناك نابود نشده و یا زیر آوار نرفته بودند، و نیز ممكن است براى محو اجساد پلید و آثار این قوم بوده است، آن چنان كه پس از این باران سنگ، اگر كسى از آن دیار مى گذشت، نمى توانست به آسانى باور كند كه روزى در این منطقه شهرهاى آبادى بوده است!

نازل شدن این عذابهاى سه گانه (صیحه وحشتناك ـ زیر و رو شدن ـ بارانى از سنگ) هر كدام به تنهائى كافى بود كه قومى را به هلاكت برساند، اما براى شدت گناه و جسور بودن آنها در تن دادن به آلودگى و ننگ، و همچنین براى عبرت دیگران، خداوند مجازات آنها را مضاعف كرد.

* * *

اینجاست كه: قرآن به نتیجه گیرى تربیتى و اخلاقى پرداخته مى گوید: «در این داستان نشانه هائى است براى افراد با هوش»! (إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ).

آنها كه با فراست و هشیارى و بینش مخصوص خود، از هر علامتى جریانى را كشف مى كنند، و از هر اشاره اى حقیقتى، و از هر نكته اى، مطلب مهم و آموزنده اى را.(2)

* * *

اما تصور نكنید: آثار آنها به كلى از میان رفته، نه، «بر سر راه كاروانیان و گذر كنندگان همواره ثابت و برقرار است» (وَ إِنَّها لَبِسَبِیل مُقِیم).

اگر باور ندارید، برخیزید، بروید و ویرانه هاى این شهرهاى بلا دیده را كه بر سر راه مسافران در طریق شام از سوى مدینه قرار دارد، بنگرید و بیندیشید. بیندیشید و عبرت گیرید. عبرت گیرید و به سوى خدا باز گردید، راه توبه را پیش گیرید، و آلودگیها را از دل و جان خود بشوئید.

* * *

باز هم به عنوان تأكید بیشتر و دعوت افراد با ایمان به تفكر و اندیشه در این داستان عبرت انگیز، اضافه مى كند: «در این داستان نشانه اى است براى افراد با ایمان» (إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ).

چگونه ممكن است انسان ایمان داشته باشد، این سرگذشت تكان دهنده را بخواند و عبرتها نگیرد؟!

* * *

درباره معنى «سجّیل» و این كه: چرا بر این قوم آلوده، بارانى از سنگ فرود آمد؟ و چرا شهر آنها زیر و رو شد؟ و چرا لحظه نزول عذاب، صبحگاهان بود؟ و چرا به خانواده لوط دستور داده شد: به پشت سر خود نگاه نكنند؟ و همچنین در زمینه تحریم همجنس گرائى در ادیان آسمانى، و فلسفه آن، و نیز اخلاق قوم لوط، در ذیل آیات سوره «هود» بحث كافى كردیم.(3)

ولى باز نكته هائى باقى مانده كه ذیلاً از نظرتان مى گذرد.

 

نكته ها:

1 ـ منظور از «قِطْع مِنَ الْلَّیْلِ» چیست؟

«قِطْع» به معنى تاریكى شب است، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» مى گوید: گویا «قِطْع» جمع «قطعه» است، و به همین دلیل، از این تعبیر در آیه فوق، گذشتن قسمت عمده شب را فهمیده است.

ولى از گفته «راغب» در «مفردات» بر مى آید كه: «قِطْع» به معنى «قطعه» و مفرد است.

اما بسیارى از مفسران این كلمه را به معنى اواخر شب و هنگام سحر گرفته اند، شاید این تفسیر، به خاطر بعضى دیگر از آیات قرآن است كه، صریحاً درباره آل لوط مى گوید: نَجَّیْناهُمْ بِسَحَر: «ما آنان را سحرگاهان نجات بخشیدیم».(4)

یعنى در همان هنگام كه شهوت پرستان آلوده دامان، در خواب غفلت فرو رفته بودند، و مستى شراب و غرور و شهوت در وجودشان به هم آمیخته بود، و شهر براى بیرون رفتن خاندان لوط، كاملاً آماده بود خارج شدند.

و عجب این كه: شروع مجازات كوبنده آنها نیز در هنگام صبح، وقت طلوع آفتاب بود، و شاید انتخاب این وقت، به خاطر آن بوده است كه: گروه مهاجم هنگامى كه نابینا شدند و به خانه هاى خود بازگشتند، كمى در فكر فرو رفتند به همین جهت آن شب را به آنها مهلت داد، شاید توبه كنند و باز گردند، و در مقام جبران بر آیند.

از بعضى روایات، نیز استفاده مى شود، بعضى از آنها هنگامى كه به خانه هاى خود بازگشتند، سوگند یاد كردند: ما صبحگاهان حتى یك نفر از خانواده لوط(علیه السلام) را زنده نخواهیم گذارد، اما پیش از آن كه بتوانند گامى در این راه بردارند عذاب الهى آنها را درو كرد!(5)

* * *

2 ـ تفسیر جمله «وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ».

گفتیم: فرشتگان به خاندان لوط، توصیه كردند: در آخر شب، به همان نقطه اى كه به شما دستور داده شده است، حركت كنید، ولى، در آیات قرآن توضیح بیشترى درباره این نقطه، دیده نمى شود، به همین دلیل، مفسران بیانات گوناگونى دارند:

بعضى گفته اند: آنها مأمور بودند به سوى سرزمین «شام» بروند كه محیط آن نسبتاً پاك بود.

بعضى دیگر گفته اند: فرشتگان قریه معینى را مشخص كردند و به آنها توصیه نمودند به آنجا بروید.

و در تفسیر «المیزان» همین قدر از این جمله استفاده مى شود كه آنها یك نوع هدایت الهى و راهنماى واقعى در مسیرشان با خود داشتند و طبق آن رفتار نمودند.

* * *

3 ـ رابطه «متوسّم» و «مؤمن»

در آیات فوق دیدیم: گاهى، مى گوید: «در سرگذشت عبرت انگیز قوم لوط، نشانه هائى براى متوسمین است» و گاه، مى گوید: «براى مؤمنین است».

جمع میان این دو تعبیر، به ما مى فهماند: مؤمنان راستین، متوسّم هستند یعنى با فراست، سریع الانتقال، و كاملاً هوشیار.

در روایتى آمده از امام باقر(علیه السلام) تفسیر «إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ» را سؤال كردند، فرمود: «منظور امت اسلام است» سپس اضافه كرد: قالَ رَسُولُ اللّهِ اتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ!: «رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: از فراست مؤمن بپرهیزید چرا كه با نور خدا مى بیند»!.(6)

در روایت دیگرى مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «متوسّمین، امامانند».(7)

و از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده كه فرمود: «متوسّم، پیامبر بود، و من بعد از او و سپس امامان از دودمان من».(8)

* * *

4 ـ مستى شهوت و غرور!

گر چه مستى شراب مشهور است ولى مستى هائى بدتر از مستى شراب نیز پیدا مى شود، از آن جمله، مستى مقام و مستى شهوت است، در آیات فوق خواندیم: خداوند به جان پیامبرش سوگند یاد مى كند، كه این گروه در مستى خود سرگردان و حیرانند، آن چنان كه روشنترین جاده نجات را نمى بینند، كار به جائى مى رسد كه پیامبر بزرگى همچون لوط حاضر مى شود، دختران خود را به ازدواج آنها در آورد تا از طریق حلال و مشروع اشباع شوند و از گناه و آلودگى و ننگ رهائى یابند، اما باز هم آنها دست ردّ بر سینه او مى گذارند!

ضمناً این پیامبر بزرگ، این درس آموزنده را به ما مى دهد كه: براى مبارزه با مفاسد تنها روى نفى تكیه نكنید، بلكه روى اثبات هم باید تكیه كرد، یعنى باید غرائز بشر را از طریق صحیح اشباع نمود، تا به فساد نگراید، گرچه قوم لوط افراد فاسد استثنائى بودند كه این برنامه در آنها مؤثر نیفتاد، ولى معمولاً این روش، یكى از مؤثرترین روشهاست.

هنگامى كه بخواهیم: با سرگرمیهاى غیر سالم مبارزه كنیم، باید در درجه اول بكوشیم و سرگرمى سالم، براى مردم فراهم سازیم، همین گونه در برنامه هاى دیگر.

جالب این كه: در بعضى از روایات مى خوانیم: لوط این پیامبر پر استقامت حدود سى سال در میان این جمعیت پست و فرومایه، به تبلیغ مشغول بود اما جز خانواده اش ـ به استثناى همسرش ـ هیچ كس به او ایمان نیاورد.(9)

چه پرشكوه است این همه استقامت، آن هم در میان این چنین فرومایگان كه انسان حتى از یك ساعت زندگى در میان آنها به ستوه مى آید، و چه درد آور است با چنین همسرى ساختن!

در سوره «ذاریات» آیات 35 و 36 مى خوانیم: فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِیها مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْت مِنَ الْمُسْلِمِینَ: «ما تمام كسانى را كه ایمان داشتند از آن سرزمین قبل از نزول بلا بیرون بردیم * اما جز یك خانواده با ایمان در آن وجود نداشت»!.

و از اینجا نیز روشن مى شود كه مجازات الهى خشك و تر را هرگز با هم نمى سوزاند، حتى اگر یك نفر مؤمن راستین و وظیفه شناس باشد او را نجات مى بخشد.

* * *



نگارش در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط سامیار فروتن | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی


WeblogSkin